دانلود رمان روحم را ببر pdf از سانیا ملایی برای اندروید و کامپیوتر و PDF و آیفون، با لینک مستقیم با بهترین فونت نسخه اصلی
داستان یک اکیپ پنج نفره را دنبال می کنید که بخاطر ترس زیادی که از محیط و ناشناخته ها از خودشان نشان می دهند، عث می شوند اجنه ها این ترس را حس کنند و برای تغذیه از ترس آنها، نزدیکشان بشوند، شخصیت های اصلی: راشل، آنجل، ملیکا، آلیس، مینا…
« آنجل » با دیدن راشل که پخش که زمین شد، با هق هق به سمتش رفتم که همون موقع زنگ خونه به صدا در اومد. با چشم های خیس و بدن لرزونم به دخترا نگاه کردم. انگار زنده نبودن. مینا به سختی بالای سر آلیس رفته بود و تکونش می داد. با بلند شدن دوباره ی صدای در، نگاه به در دادم. ساعت دوازده شب کی میتونه باشه؟ اگه دوباره اون موجود عجیب باشه، حتماً دیگه دیوونه میشم. دستی به صورتم کشیدم و بعد از کشیدن نفس
عمیقی، در و باز کردم. با دیدن خانم نیکل،همسایه دیوار به دیوارم نفس عمیقی کشیدم و لبخند کم جونی زدم. – سلام! مشکلی پیش اومده؟ همونطور که داشت سعی می کرد داخل خونه رو ببینه و من کامل در و چسپیده بودم گفت: صدای جیغ شنیدم نگران شدم. مشکلی که پیش نیومده؟ آب دهنم رو پر صدا قورت دادم و با صدای لرزونی لب زدم: نه نه! دوستام اینجان. ببخشید اگه مزاحمت ایجاد کردیم. همون لحظه حضور مینا رو کنارم حس کردم.
خانم نیکل لبخند مهربونی زد و همونطور که میرفت گفت: نه عزیزم راحت باشید. فقط نگران شدم. با رفتنش سمت چهره ی نگران مینا برگشتم. رنگش پریده بود و با سر کج شده و لبخند غمگین و عجیبی بهم خیره بود. بازو هاش و گرفتم و تکونش دادم و با لحن نگرانی گفتم:چی شده مینا؟جوابی بهم نداد و همونجوری خیره ام موند. دوباره تکونش دادم که لبخندش آروم آروم کش اومد و دندون های سفیدش خودنمایی کرد. با صدای ترسناک و…