دانلود رمان اوپال سیاه pdf از فاطمه سیفیان برای اندروید و کامپیوتر و PDF و آیفون، با لینک مستقیم با بهترین فونت نسخه اصلی
هونیا دختر انسانی که بعد ازدواجش به طور اتفاقی متوجه میشه همسرش، آزاد، گرگینه ی آلفاست! از ترسش فرار میکنه اما آزاد میفهمه و برش میگردونه و در این بین با حامله شدنش، اونم سه قلو! ماهیت اصلی هونیا کم کم نمایان میشه اما برخلاف تصور بقیه، هونیا گرگینه نیست برای اینکه جونش در امان بمونه باید توی همین دوران حاملگی توسط گرگ آزاد تبدیل بشه و این خیلی خطرناکه اما…
من میخوام الان تبدیل شم تا با چشمات ببینی، اینطوری شاید بتونی راحت تر کنار بیای باشه؟ آروم زمزمه کردم باشه. منو ولم کرد و عقب رفت. _من تو این حالت هیچ آسیبی بهت نمی زنم پس نترس و حواست و جمع کن. ترس، هیجان، دلهره، حسایی بودن که اون زمان همزمان همشو داشتم تجربه می کردم، خیره شدم بهش، آزاد هم منو نگاه می کرد، تو یه چشم بهم زدن بجای آزاد یه گرگ
بزرگ سفید رنگی جلوم ایستاده بود، شکه کمی عقب رفتم، باور نکردنی بود، از شدت بهت دستمو جلوی دهنم گرفتم، حالا هیچ اثری از آزاد نمونده بود، به چشماش خیره شدم، زلال تر همیشه و وحشی. سرشو به سمتم تکون داد،یعنی بیا، آروم آروم بهش نزدیک شدم، چند قدم مونده تا بهش برسم ایستادم، هر چقدر هم می خواستم به خودم بقبولونم که آزاده اما باز ترس تنها حسی بود که اون لحظه داشتم..
وقتی دید من ساکت و صامت ایستادم و تکون نمیخورم خودش نزدیکم شد، خواستم عقب برم اما پوزه اشو روی شونه ام گذاشت، بدنم تکونی خورد اما سعی کردم عقب نرم، آهسته دستمو بلند کردم و روی سرش گذاشتم، با پوزه اش به کتفم فشار آورد و منو نزدیکتر کرد، اون یکی دستمو هم روی گردنش گذاشتم، یه حس سرشار از ارامش تو دلم جاری شد،تا حالا به این احساس خوبی نداشتم…