دانلود رمان نزدیک تر از سایه pdf از مهری هاشمی برای اندروید و کامپیوتر و PDF و آیفون، با لینک مستقیم با بهترین فونت نسخه اصلی
حامین بادیگارد جذابی که ناخواسته مجبور میشه از دختر تخس و پروئه رئیس یه باند مافیا محافظت کنه، دختری که سال ها خارج از ایران زندگی کرده و چیزی از اعتقادای حامین زیادی معتقدمون نمیدونه. مدام تو زندگی حامین سرک میکشه حتی بی اجازه وارد حمومش میشه. مرد خشنمون و بی اندازه اذیت میکنه و وقتی تو یه کلبه واسه چند روز زندانی میشن اتفاقهایی میوفته که باور نکردنیه.
همراه امین از جامون پا میشیم و سمت جایی که واسه بریدن کیک در نظر گرفتن می ریم، مامان کنار بابا روی مبل دونفره ی طوسی سفید وسط پذیرایی نشستن و بقیه انگار قصد نشستن ندارن که با شوخی و خنده ماکان رو دوره کردن، کیک بزرگی که شبیه زمین فوتباله توسط ایمان جلوی ماکان روی میز چوبیه قهوه ای رنگ گذاشته میشه، لبخند بزرگی روی لبم میشینه و رو به امین می گم: راسته میگن حلال زاده به داییش میره،
مثل خودم عاشق فوتباله. سرش رو به نشونه ی نه بالا میندازه و نوچ بلند بالایی تحویلم میده. -اشتباه نکن داداش ماکان به عموش رفته از همه نظر، یه نگاه به چشم هاش بنداز مثل خودم خوشرنگه قربونش برم من. چپ نگاهش میکنم. -مزخرف نگو رنگ چشم که ملاک نیست، ایمان و آذین هم چشم هاشون رنگیه چرا باید به تو رفته باشه! -موهاشم مثل ما بوره. -میخندم، تا جایی که من شنیدم حلال زاده به داییش میره نه عمو.
سمتم میچرخه تا باز دلیل های غیر منطقیش رو بازگو کنه که قبلش درسا صداش میکنه: -امین بیا با ماکان عکس بگیریم. نگاهی به درسا میندازه و با لبخند جوابش رو میده: چشم عزیزم اومدم ” نگاهش سمت من میچرخه و دستش رو روی شونه م میذاره ” جلسه ی قانع کردنت و میذاریم واسه بعد. میخندم و سمت جمع هولش میدم. -برو عکستو بگیر باباجان. ازم دور میشه و من با لبخند خیره به عکس گرفتنشون می شم…