دانلود رمان معجزه ای به نام تو pdf از سارا انضباطی برای اندروید و کامپیوتر و PDF و آیفون، با لینک مستقیم با بهترین فونت نسخه اصلی
این رمان زندگی سه زوج رو روایت میکنه که هر کدوم در زندگی دیگری تاثیر دارند. جانا و حسام: حسام سال هاست که در پی انتقام برای مرگ خواهرشه و جانا دختری که مثل یک ناجی میخواد برای رسیدن به این انتقام به حسام کمک کنه. نبات و امیرعلی: نبات به بیماری سختی دچار شده و هر آن ممکنه از دنیا بره اون در پی اینه که قبل از مرگ تمام آرزوهاش رو برآورده کنه. نارین و حسین: دو جوان روستایی که در یک نگاه عاشق هم شدند اما این عشق ممنوعهای بیش نیست و آتش این عشق قراره همه رو تا سالیانِ سال بسوزونه! در آخر برای هر یک معجزهای رخ خواهد داد.. معجزهای به نام تو!
سه روز از ورودمون به عمارت جدید می گذشت؛ سه روزی که جا به جا شده بودیم. این روزها آقا جون و خانوم جون به کارهای عمارت می رسیدند و من و نبات مشغول درس و دانشگاه و تدریس های خصوصیمون بودیم. این سه روز تقریبا همه چیز عادی به نظر می رسید؛ به غیر از خواب های من که دست از سرم بر نمی داشتند. هر شب توی خوابم همون اتفاق تکرار میشد… همون مرد و همون زخم و چاقو! دلم برای خواب های گذشته ام
تنگ شده بود و واقعیت این بود که من ترجیح میدادم توی خواب توی آغوشش باشم تا اینکه بخوام آغوش خونینش رو ببینم… از فکرهای بی سر و ته ام که این روزها تمامی نداشت کلافه سر تکون دادم و سعی کردم حواسم رو به کلاس و استاد بدم. با صدای استاد که خبر از تموم شدن کلاس می داد از جام بلند شدم، به ساعت نگاه کردم هفت بود اما رسما شب شده بود. هوا، هوای پاییز و تاریک شدن بود. از دانشگاه تا خونه با اتوبوس یک ساعتی
راه بود تازه اگر ترافیک رو نادیده می گرفتم؛ از صبح سرکلاس بودم و تمام تنم کوفته شده بود. خستگی و فکر خیال دست به دست هم دادند که ناپرهیزی کنم و به جای صرفه جویی و رفتن با اتوبوس تاکسی اینترنتی بگیرم. سرم رو به صندلی ماشین تکیه دادم و چشم هام رو بستم اما لعنت به ذهن من که بازم به طرف اون خواب لعنتی رفت. چشم هام رو باز کردم و به من که بازم به بیرون خیره شدم. بارون می بارید و باز هم لعنت به من که…