دانلود رمان ساعت به وقت من pdf از عاطفه جمالی برای اندروید و کامپیوتر و PDF و آیفون، با لینک مستقیم با بهترین فونت نسخه اصلی
کارن محتشم پسری که با غرورش سردیش همه رو به طرف خودش میکشه!! ولی… دختری مو قرمزی که از قضا دختر عموش هم هست و از ۱۰ سالگی زن کارن محسوب میشه کارن رو به خودش جذب میکنه که در این هنگام…
عمو اصرار داشت هر چه زودتر بعد از مراسم عروسی گلنوش برای منم عروسی بگیرن و آقاجون هم تایید کرد و بابا فقط سکوت کرد و من اعتراض! و از اون جایی که هیچکس منو شلغم هم حساب نکرد تمام این سه ماه خودمو به هر آب و آتیشی زدم و تمام این مدت از تنها شدن با کارن و حرف زدن باهاش در رفتم، دروغ چرا من عین چی از کارن می ترسیدم و فکر ازدواج باهاش برام عین کابوس بود! اما حالا که فقط سه روز به عروسی گلنوش مونده و
قراره یه هفته دیگه منو پای سفره عقد بنشونن و من درست پنج روزه که هر روز میرفتم بالای پشت بوم و جیغ و هوار می کردم که بالاخره امروز با دمپایی گندم سرنگون شدم! با صدای بم و گیرای کارن که به گمونم مثلا پر احساس بود گفت: حنا؟ از افکارم که مثل گردبادی به دورم می چرخید بیرون کشیده شدم و با اخم ازش رو گرفتم، ملایم خندید و من به این فکر افتادم که چرا کارن با این صدای آروم و تن بم و جذابی که داره تا حالا خواننده نشده؟
دستم رو مثل یه شی ارزشمند توی دست بزرگ و قدرتمندش گرفت که شاکی شده خواستم دستم رو از دستش بیرون بکشم که محکم تر فشردش و با لحن مقتدری گفت: بچه بازی رو تمومش کن! کارن مثل هوای بهار بود، نرم و با لطافت اما ناگهان آسمون اخلاقش رعد و برق میزد و من رو سر جام میخکوب می کرد! آب دهانم رو فرو دادم و مظلوم نگاهش کردم، اخم هاش رو توهم کشید که چنان جذبه و ابهتی بهش داد که رسما لال شدم…