دانلود رمان گرگینه pdf از hurieh & narsis_lavani برای اندروید و کامپیوتر و PDF و آیفون، با لینک مستقیم با بهترین فونت نسخه اصلی
راجع به پسری هستش که بنا به دلایلی در تیمارستان بستری شده و متاسفانه هیچکسی نمیدونه مشکلش چیه و نمیتونه حریفش بشه چون فوق العاده پرخاشگره… تا اینکه…!
رفتم جلوتر و تقریبا نزدیک پنجره اتاق ایستادم… بهش نگاه می کردم و اونم به من نگاه می کرد… خیلی آروم کمی از پرده رو کنار زدم به طوری که متوجه نشه… خواستم از کنار پنجره رد بشم که نفهمیدم چجوری خودش رو از روی تخت به کنار پنجره رسوند و مچ دستامو محکم به دستش گرفت. چند لحظه ای با خشم و در حالی که پره های بینی اش از عصبانیت باز و بسته میشد نگاهم کرد… ای خدای من… این باز دوباره وحشی شده… الانه که یه
بلایی سرم بیاره و بزنه یه جای دیگه ام رو زخمی کنه.. چشمام رو بستم و منتظر بودم که دوباره زخمیم کنه… یهو فشار دستاش رو از دور مجم کم کرد و نهایتا دستام رو رها کرد… چشمامو نیمه باز کردم تا ببینم داره چیکار میکنه از شدت تعجب چشمام تا آخرین حد باز شد… رایان شالمو کنار زده بود و در حالی که داشت جای زخمم رو نوازش می کرد، سرش رو آورد بالا و به چشمام که در اون لحظه مطمئن بودم بر اثر نور کمی که بهش خورده بود.
رنگ خاصی ( ترکیبی از رنگ طوسی با رده های عسلی ) پیدا کرده بود. زل زد… یک آن متوجه شدم که چشماش پر از اشک شده و داره به زخم گردنم نگاه میکنه همین که متوجه شد من دارم به چشم های خیس از اشکش نگاه میکنم سرشو برگردوند و رفت روی تختش به حالت چمباده نشست رفتم لبه ی تختش نشستم و در حالی که سرش رو نوازش میکردم گفتم: -نازی… تو چقدر مهربونی! آخه چرا یهو اون کارا رو میکنی و به بقیه حمله ور میشی؟