دانلود رمان او دوستم نداشت pdf از پری_63 برای اندروید و کامپیوتر و PDF و آیفون، با لینک مستقیم با بهترین فونت نسخه اصلی
زندگی ده ساله ی صنم دچار روزمرگی و تکرار شده. کاهش اعتماد به نفس، شک و تردید و بیماری این زندگی را به مرز باریکی بین شک و یقین می رساند. صنم برای رسیدن به ارزش های ذاتی خود، راه سخت و پرتشنجی در پیش گرفته !
موعد ویزیت دکتر پوست چقدر زود از راه رسید.قرار بود تا درمان کامل، هر ماه ویزیت شوم، رفیع بی حرف و اعتراض همراهم شد. اتاق انتظار نسبتا بزرگ بود. بیشتر شبیه سالن انتظار بود تا اتاق انتظار، دور تا مبلمان چرم اداری چیده بودند. رنگشان سورمه ای است. نشیمن راحتی دارد. منشی ماسک سفیدی روی بینی اش زده و از پشت ماسک فقط چشم هایش پیداست. حدس می زنم برای مبتلا نشدن به ویروس هایی که بیماران با خود سوغات می آورند
ماسک زده باشد. باید منتظر بمانم. خیلی شلوغ است. تمام صندلی ها پر است. دودختر جوان روبرویم نشسته اند، بینی هر دو چسب دارد. یادم می آید که روی کارت دکتر نوشته شده: جراحی های زیبایی، لیزر، بیماری های پوست، مو، ناخن، فکر می کنم اگر بمیرم هم حاضر نمی شوم بینی ام را عمل کنم، نه که بینی زیبایی داشته باشم. نه از بریده شدن و دوخته شدن می ترسم، همین خود بی بریدگی و بخیه ام را بیشتر دوست دارم. بالای سر دخترها تابلوی
بزرگی از چوب گذاشته اند. ترکیب زیبایی که از چند نوع چوب، تنه های بزرگ و کوچک که یک جنگل را تداعی می کند. جنگل توی تابلو یک تاپ کنفی هم دارد. با طناب کنفی یک تاب روی یکی از تنه ها درست کرده اند. زیباست. نمی دانم چند مریض باید بروند و بیایند تا نوبت من برسد. هر مریضی هم که توی می رود برگشتش با خداست. پایم خشک شده اما جرات نمی کنم از جایم بلند شوم، نگرانم که تا بلند شوم جایم را بیماران سرپایی غصب کنند…