دانلود رمان جسم مرده pdf از تیم اورورک برای اندروید و کامپیوتر و PDF و آیفون، با لینک مستقیم با بهترین فونت نسخه اصلی
اون فکر میکرد ممکنه اذیت بشه، و در واقع مردن یه عذاب بود. احساسی مثل این داشت که انگار کل وجودش کش میومد و به اشکال مختلف پیچ میخورد و از داخل وجودش مکیده میشد. تاریک بود و تاریکی مثل یه دیوار روی سرش خراب میشد. محکم و غیرقابل شکستن بود. داخل تاریکی رو نگاه کرد و مثل این بود که انگار دقیقاً لبهی یه پرتگاه توی کیهان وایستاده بود و به داخل “هیچی” زل زده بود. سکوت کر کننده بود و باعث میشد بخواد جیغ بکشه. صدای کوبیده شدن چیزی میومد….
” کایلا ” تو تمام مدتی که ایزیدور خودشو مشغول سهام سازی نگه می داشت، تصمیم به گشتن جایی گرفتم که به زمانی خونه ی خودم بود. برای سال های زیادی خانوم پینه جلوی منو از رفتن به قسمت شرقی عمارت گرفته بود، مثل یه جور ممنوعیت زوری بود. همون طور که پام رو روی پایین ترین پله گذاشتم و محو تاریکی شدم، می تونستم دوباره صداش رو بشنوم؛ انگار که یه دیجی نامرئی صداشو مثل یه
آوای آروم و ثابت پخش می کرد: ” این قسمت ممنوعه ست خانوم جوان! ” انگار صداش مثل به نجوای آروم تو گوشم می پیچید: ” شما اجازه ندارید برید اون بالا، نه الان و نه هیچوقت دیگه، هرگز ! ” به نظرم قرار بود آخرین کلمه ی اخطار دهنده ش برای همیشه تو ذهنم کش بیاد! درست مثل اینکه دیجی سه قطعه ی موسیقی رو با سرعت اشتباهی پخش کنه، درست همون قدر آزاردهنده! اما خانوم پینه الان
اینجا نیست، به هیچ عنوان. پس لبخندی زدم و شمعی که توی دست گرفته بودمو روشن کردم.پاتر قول داده بود که مشکل اتصال برق عمارت، مخصوصاً این قسمت رو حل کنه؛ اما اون فقط در حد یه حرف بود و هیچ توجه خاصی بهش نکرد، حتی سراغشم نرفت، یه جوری تمایل داشت زمان زیادی رو با خودش به تنهایی بگذرونه و توی اون اتاق جدیدش فریاد بزنه. نمی فهمیدم چرا می خواد فریاد بکشه درحالی که…