دانلود رمان زن نبود شعله بود سوزاند pdf از پری_63 برای اندروید و کامپیوتر و PDF و آیفون، با لینک مستقیم با بهترین فونت نسخه اصلی
راجب یه دختریه به اسم گیتی که تو خانواده مذهبی به دنیا اومده و بزرگ شده، یه خاهر داره ب اسم فرنگیس، گیتی خیلی سرکش و آزاده و بخاطر همین خانوادش دل خوشی ازش ندارن و زیر نظر خانوادش با مردی ب اسم مجید ازدواج میکنه و حاصلش میشه یه دختر به اسم هستی، گیتی آزادی رو دوس داره و تو مهمونیا باس آزاد باشه و برقصه و لباسای راحت و آنچنانی بپوشه ک مجید با تمام اینا مخالفه و همین میشه مشکلات زندگیش…
امروز سه تا مشتری قهوه دارم، مطمئنا ورق هم می گیرند، باید کمی به سر و وضعم برم. روزهایی که تنها می مانم و از زن های بیعار وبی درد خبری نیست تا خیابان ها را گز کنیم یا توی بزرگراه ها ویراژ بدهیم و مردی را اسکل کنیم، ذهنم بیخود و بی جهت به روزهای رفته پرواز می کند، روزهایی که عمدا از متن ذهنم پس می زنمشان و سعی می کنم در هزار لای چین خورده ی مغزم پنهانشان کنم، اما این روزهای رفته و تمام شده، سمج تر از هر
مگس نجاست خواری، خودش را پیش چشمم می کشد و با صدای وز وز مزاحمش نمی گذارد زندگی کنم. مجید جلویم قد می کشد و در حالی که با انگشت اشاره در را نشانم می دهد فریاد می زند: بیرون ..از زندگی من و دخترم برو بیرون.. برو بیرون. هستی کنج مبل قهوه ای توی هال کز کرده و با صدای خفه ای گریه می کند. صورت قشنگش را توی دست های کوچکش قایم کرده و سعی می کند صدای گریه اش را کسی نشنود. اما من می شنوم.
من حتی لرزش تنش را هم می بینم. می دانم که الان اگر کنارش بنشینم و دستش را توی دستم بگیرم و بغلش کنم. اگر پشتش را ماساژ بدهم به طرفه العینی ارام می شود. اما مجید همچنان فریاد می زند: مگه کری؟؟ گفتم برو بیرون.. من زن ولگرد نمی خوام..زن هرجایی نمی خوام… زنی که صبح بره سر قبر باباش و شب بیاد نمی خوام… زنی که سرخاب سفیداب کنه بره جشن تولد نمی خوام… گورتو گم کن از زندگی من و دخترم…