دانلود رمان ماهبد pdf از صاد_الف برای اندروید و کامپیوتر و PDF و آیفون، با لینک مستقیم با بهترین فونت نسخه اصلی
رمانی پر راز و متفاوت از دختری که با گرفتن فراموشی ناخواسته پا به خونه شوهری می زاره که می خواسته ازش طلاق بگیره، اما باربد اون رو تو خونه زندانی میکنه و مجبورش میکنه…
سرازیر شدن چیزی رو از بینیم احساس کردم و دستم و جلوی بینیم گرفتم. سعی کردم کمرم و راست کنم،با تکون خوردنم سرش به سمتم چرخید. دستم و از جلوی صورتم کنار زد و با حرص و عصبانیت دندون هاش رو روی هم فشار داد -خون دماغ شدی! به سمت میز ناهار خوری بیست و چهار نفره ای که وسط سالن قرار داشت دوید، روی میز نشوند و دستمال پارچه ای از داخل جیب شلوارش بیرون کشید و جلوی بینیم قرار داد. اخم جذابی بین
ابروهاش قرار گرفت، تکون ریزی به کمرم دادم که غرولند کرد. – تکون نخور بذار بند بیاد ! دستمال رو جوری روی بینیم فشار می داد که اجازه حرف زدن هم نداشتم. نق و نوقی کردم و با کج کردن سرم ازش خواستم تا انقدر فشار به دستمال نیاره. – اسمت و بهم نگفتی! همچنان اخم بین ابروهاش قرار داشت، نگاهش به بینیم بود و هر لحظه منتظر توپیدن بهم بود که بعد از چند دقیقه انتظار جواب داد. – باربد! باربد نعمتی، همسر ماهبد شایسته و پدر
گندم نعمتی! سی و پنج ساله، استاد هنرستان هوانوردی و استاد سابق ماهبد شایسته! متوجه شدی؟ تمام جمله ها رو با غیظ می گفت و چیزی تا خورد شدن دندون هاش نمونده بود. مغرورانه و با نگاه سرد و صدای قاطعی جواب دادم. – فهمیدم آقای نعمتی! اما حرفاتون چیزی رو برای من یادآوری نکرد! متوجه شدید؟ نگاه تند و تیزی حواله ام کرد و با صدای گریه ی گندم بی میل و سرگردون از سالن خارج شد. قبل از اینکه از چهارچوب در فاصله ی زیادی بگیره…