دانلود رمان مرگ ما به خانه ات برو ننه سرما pdf از یاسمین منصوری برای اندروید و کامپیوتر و PDF و آیفون، با لینک مستقیم با بهترین فونت نسخه اصلی
طی یک تصادف زندگی سه نفر دستخوش تغییر عظیمی می شود. سرنوشت، یک فرصت دوباره و شانس یک زندگی جدید را جلوی راهشان قرار می دهد. طی داستان برخورد هر یک از شخصیت ها را در مواجهه با این فرصت شاهد خواهید بود. اشتباهاتی که می کنند. تصمیمات مهمی که برای آینده می گیرند. اینکه چقدر از راه اصلی دور شده و آیا اصلا می توانند دوباره به مسیر درست برگردند؟ شخصیت هایی که با وجود رنگارنگ بودنشان، همه در یک چیز مشترکند، همه خاکستری و جایز الخطا هستند.
سالن شلوغ و به شدت کثیف را از نظر می گذرانم و دهان باز مانده ام را به سختی می بندم: -چقدر حال به هم زنه! چپ چپ نگاهم می کند و کوهِ لباسی که روی کاناپه تلنبار شده را با دست روی زمین می ریزد: -ای بابا! مثلا اینجا خونه ی منه! دارم توش زندگی می کنم. نمیتونی از کلمات مناسب تری استفاده کنی؟ مثلا بگو یکم کثیفه… به آرامی می خندم و روی مبلی که برایم جا باز کرده می نشینم: نه! دقیقا حال به هم زنه!
انقدر مخمل روی تنها کاناپه ی هالِ نقلی اش کثیف و چرک است که به سختی تحمل می کنم. خانه اش بیشتر شبیه یک سوئیت دست پایین و به شدت کوچک و کثیف است که به قول خودش در محله ی بدی هم قرار دارد. تا آن سوی هالِ کوچک که چند قدم بیشتر نیست می رود، چراغ آویزان شده از سقف دود زده را روشن می کند و شانه بالا می اندازد: -وقت برای تمیز کاری ندارم. بیشتر زمانمم که تو بیمارستان می گذره.
چند باری مامانم یه خانومه رو آورده و اینجارو تمیز کرده ولی یک هفته بعد وضعش همینه. با پایم یک جفت جورابِ گلوله شده ی خاکستری رنگی را که به شدت کثیف است و بویش مویرگ های دماغم را می سوزاند، به آن سو تر پرت می کنم: ولی اینطوری که نمیشه! با دیدن قیافه ی درهم من، انگار که دلش سوخته باشد، پنجره ی کنار میز تلویزیون را تا نیمه باز می کند و می گوید: -خب از کجا پول بیارم هر روز نظافتچی بگیرم؟