دانلود رمان زوال اطلسی ها pdf از یاسمین منصوری برای اندروید و کامپیوتر و PDF و آیفون، با لینک مستقیم با بهترین فونت نسخه اصلی
گلاره دختر تنها و افسرده ای است، گذشته ی تاریک و بدی دارد. انقدر سیاه و زشت که سعی دارد فراموشش کند. بالاخره و همان طور که می خواهد یک اتفاق، زندگیش را عوض می کند و باعث می شود فرشته ی نجات و مرد زندگیش را پیدا کند. مردی که تنهاست، حتی از گلاره هم تنها تر، اما با تمام تنهایی هایش می شود نقطه ی شروعِ جاده ی زیبا و سرسبزی در کویر زندگیِ گلاره. همه چیز خوب نمی ماند و اتفاقاتی برایش می افتد.اتفاقاتی که…
از همان روزهای اول هم می دانستم دلش با من نمی ماند. من لایقش نبودم… نگاهم که می افتد؛ والپیپر موبایلم اشک در چشمم حلقه می زند. یادم می آید این عکس را مهیار انداخت. موهای من ژولیده و به هم ریخته روی بالشت و توی صورتم پخش شده، خودم سرم را فرو کردم در بازوی مهیار و چشمانم بسته است. خواب خوابم… مهیار هم چشمانش خواب آلوده اند و معلوم است همان دم که بیدار شده و مرا که بامزه خوابیده ام دیده، عکس را
انداخته عکس حالت خیلی رویایی و زیبایی دارد. یادم است وقتی عکس را دیدم روی سر مهیار آوار شدم و می خواستم پاکش کنم ولی از همان روز به خاطر مهیار انداختمش پس زمینه ی موبایلم و تا به حال عوضش نکردم، حتی یکم هم از نگاه کردن به عکس سیر نمی شوم. سیر که نمی شوم هیچ بلکه تشنه ترم می کند، پس باید نابودش کنم… باید! فکر فراموش کردن مهیار دیوانه ام می کند و بی اراده گوشی را سمت دیوار پرت می کنم و جیغ
می کشم صورتم را فشار می دهم توی کف دستانم و روی زانو هایم می نشینم. خدایا من اقرار می کنم به دیوانگی… من دیوانه شده ام آره… آره… من دیوانه ام دنیا گوش بده که من دیوانه شدم… دو تا عاشق که می بینم سریع چشمانم را می بندم، هرچه که می خواهم بگویم گلویم پر از بغض می شود. اگه دیوانه نیستم، چرا نصف روزم به یاد آوری او و خاطراتش می گذرد؟ می خوام دیوونه باشم تا به این دنیا بفهمونم، میون این همه عاقل فقط من گیج و دیوونم!