دانلود رمان فتنه گر pdf از ریحانه نیاکام برای اندروید و کامپیوتر و PDF و آیفون، با لینک مستقیم با بهترین فونت نسخه اصلی
نازگل و مادرش طناز با اختلاف سنی چهارده سال به همراه بی بی زندگی می کنند… طناز برای اینکه سالن آرایشگاهش رو بزرگتر کنه باید نقل مکان کنه که در این جابه جایی با مردی برخورد می کنه که زیادی آشناست…
صدای آهنگ زیاد شد و همه عین وحشی ها به وسط ریختند… تقریبا یک ساعتی نشستم و زل زدم به باغ وحشی که راه انداخته بودند اما گرسنگی ادامه بیشتر دیدن را گرفت. آوا هم همراه با ریتم به وسط رفت اما من گرسنه ام شده بود که ترجیح دادم برم داخل آشپزخانه تا چیزی برای خوردن پیدا کنم… در یخچال را نامحسوس باز کردم و با دیدن کیک شکلاتی چشمانم برق زد… به دختری که روی پا بند نبود نگاه کردم که لبخند زد و دوباره با همان
قیافه ناقصش بیرون رفت. ته کیک را درآوردم و بشقاب خالی را هم درون یخچال گذاشتم… لبمم پاک کردم و داخل سالن برگشتم که دیدم همه جیغ می کشیدند و این ور و آن ور می رفتند… آوا سراسیمه به سمتم آمد و ترسیده گفت: بدبخت شدیم… بدو که پلیس اومد… تمام کیک زهرمارم شد و با یاد طناز فکر یک قبر افتادم… آوا به پهنای صورت اشک می ریخت و من هم دست کمی نداشتم اما اگر گیر می افتادم، مرگم به دست مامان حتمی بود…
وارد آشپز خانه شدیم و آوا همانطور عر میزد. صدای جیغ و آژیر پلیس روی اعصابم بود. هیچ راه فراری نبود. نگاهی به حیاط خلوت کردم که با دیدن دو لباس مشکی و سفید فکری به ذهنم رسید… دست اوا را گرفته و سمت حیاط خلوت بردم… دست اوا را گرفته و سمت حیاط خلوت بردم و با گفتن نقشه ام خواست مخالفت کند که یکی توی سرش زدم… لباس هایمان را عوض کرده و به غیر از مانتوها بقیه را داخل کیسه زباله ریخته و دست گرفتیم…