دانلود رمان خانم اقیانوس pdf از راز انصاری برای اندروید و کامپیوتر و PDF و آیفون، با لینک مستقیم با بهترین فونت نسخه اصلی
رادمان اخوان، مردی که به خاطر یه اشتباه پای دختر عموش به زندگیش باز میشه و دنیز رو دیوونهی خودش میکنه! اما دنیز!! دختری با چشمایِ دریایی یا به قولِ رادمان، دریا هم واسه وصف چشماش کمه… دختری با چشمایِ اقیانوسی… خانوم اقیانوس!! این لقبی هست که رادمان به دنیز داده…!
نگاهی به ساختمان مقابلم انداختم و دوباره به آدرس روی کاغذ چشم دوختم. همان آدرسی بود که بابا به من داد ولی با نامی که روی در ساختمان بود، خیلی فرق داشت. به سمت نگهبانی رفتم. _سلام آقا خسته نباشید !! _سلام بفرمایید. _عذر میخوام توی طبقات این ساختمون شرکت…… هست؟؟ _خیر. خیلی وقته از اینجا نقل مکان کردن!! حدودا پنج سالی میشه. _میشه آدرس جدید شرکتشون رو بدید؟؟ _باشه مشکلی نیست. _ممنونم.
آدرس جدید را گرفتم و با شوق به دانشگاه رفتم. دو سال است در این شهر زندگی می کنم فارغ از اینکه بدانم خانواده ام اینجا هستند. این ساعت کلاس داشتم و باید خودم را به دانشگاه می رساندم. در کل کلاس حواسم پی شرکت و خانواده ام بود. چند باری استاد تذکر داد ولی حواس پرتی ام دست خودم نبود. واقعا فایده نداشت امروز از کلاس ها هیچی نمی فهمیدم. پس همان بهتر که سراغ پدرم بروم. تاکسی گرفتم و آدرس شرکت را به او دادم.
از استرس و هیجان تمام پوست لبم را کنده بودم و با پا، کف ماشین ضرب گرفته بودم. شدیدا غرق دنیای خیال بودم که با صدای راننده که گفت رسیدیم استرسم بیشتر شد. زانوانم از شدت استرس می لرزیدند. در مقابل ام ساختمان بلند و نوسازی بود. از نگهبان آدرس شرکت را پرسیدم که گفت طبقه ی پنجم است. از هیجان زیاد بدنم می لرزید و تمام فکرم این بود که وقتی جریان را بفهمند واکنششان چیست؟؟ اصلا پدرم زنده است؟؟