دانلود رمان خدیو ماه pdf از مهدیه سیف الهی برای اندروید و کامپیوتر و PDF و آیفون، با لینک مستقیم با بهترین فونت نسخه اصلی
مهتاج نامدار″ نامزد مرد مرموز و ترسناکی به نام ″کیان فرهمند″ با فهمیدن علت مرگ ناگهانی و مشکوک مادرش، قدم در مسیری میگذارد که از لحظه به لحظهاش بوی مرگ و خون استشمام میشود؛ مِن جمله دشمنی او با کیان و آشناییاش با پدری که سالها از حضورش محروم بوده و همچنین، آشنایی با مردی عجیب و رمزآلود. خیانتی که رخ میدهد، راز ترسناک پدری که برملا میشود، پاکی مادری که خدشهدار میشود و…
روتختی پاییزی رنگ را مرتب و کمر راست کردم. اتاق را از نظر گذروندم و از تمیزی اش که مطمئن شدم، نفس عمیقی کشیدم و دستی به روی کمرم کشیدم. اتاق سه در چهاری که دومین اتاق این خانه ی قدیمی آجری بود. یک تخت ساده با روتختی پاییزی، میز و صندلی چوبی، چندین مجسمه و یک کمد لباسی و آینه ای که درون دیوار جا گرفته بود، تنها وسایل اتاق بودن که همه به رنگ سفید بودندو روشنایی اتاق را دو چندان می کردند.
دیوارهای ساده ی اتاق از چندین عکس تشکیل شده بود که همه و همه از من و مامانبودند. از یک خانواده ی دونفره با لبخندهایی بزرگ و واقعی. دستی به صورت خسته ام کشیدم و از اتاق بیرون زدم. از راهرویی که اتاق ها را در خود جا داده بود، بیرون زدم و به سمت آشپزخانه ی اپن قدم برداشتم. چایی ساز را پر کردم و به برق زدم. به سمت یخچال رفتم و از درون ظرف میوه، سیب سرخی برداشتم و به نیش کشیدم. خودم را به پذیرایی رساندم و
تلویزیون را روشن کردم. خسته از روزمرگی های کسل کننده ام، به روی مبل دراز کشیدم و همانطوری که سیب را حریصانه میجویدم، به صفحه ی تلویزیون چشم دوختم. این هم از صبح جمعه که با این همه خبر افتضاح و منفور شروع میشد و با برنامه های کسل کننده ادامه پیدا می کرد. هسته های سیب را هم جویدم و چوب باقی مونده را درون جاسیگاری کریستالی روی میز انداختم. پوفی کشیدم و عصبی به روی مبل نشستم و به سمت میز خم شدم تا…