دانلود رمان شوریده حال pdf از الهه محمدی برای اندروید و کامپیوتر و PDF و آیفون، با لینک مستقیم با بهترین فونت نسخه اصلی
دراین “زمانه”غریب ،میان”کابوس”های وحشت، در “بیداری” لحظه ها دنبال مأمنی برای آشفتگی هایم بودم. دست های ناتوانم، اشک های بی قرارم، فریادهای خاموشم و این زندگی بی پایان، راکد و متروک را تو برچیدی. “شوریده حال” بودم و دلواپسی هایم را به زیر کشیدی تا تیغ آفتاب حتی نگاه را نسوزاند…
روزهای جمعه برایش باطراوت بود. خستگی یک هفته از تنش به در می شد، مخصوصا اگر با خانواده عمویش بودند. آن روز هم با خانواده عمو قرار داشتند اما شوق دیدار دوستان به خصوص آرش که مدت های طولانی او را ندیده بود، باعث شد زودتر رختخواب را ترک کند. دوش گرفت و حاضر و آماده از اتاقش بیرون زد. در حال رفتن به سوی آشپرخانه، مادر را فرا خواند و گفت: -میزبان باید زودتر برسه ها، کجایی قربون شکلت؟
خانم متین سرش را از آشپزخانه بیرون آورد و پویا را به سمت خود فرا خواند. پویا در حال نشستن پشت میز گفت: صبح به خیر! فکر می کردم خودم زود بلند شدم، اما مثل همیشه رو دست خوردم خانم متین فنجانی پر از چای مقابلش قرار داد و گفت: این عادتتو شرک کن پویا بین من و عروسم کدورت می اندازی ها. پویا در حال شیرین کردن چایش پرسید: – بعد از شما بیدار شدن رو ترک کنم؟ خاتم متین پشت چشم نازک کرد، پویا تبسمی بر لب
نشاند و بابام این قدر می گفت قربون شکلت کـه مـن نـمی تونم این کلمه رو در مواجهه با شما فاکتور بگیرم! چهره ی خانم متین زیر غمی آشکار فرو رفت و با حسرت گفت: اون خدابیامرز همسرم بود. آدم نمی تونه پدر و مادرشو با محبت صدا بزنه؟ – چرا نمی تونه؟ اما نه با این حرارتی که تو در لحنت داری. پویا به مادرش زل زد و پرسید: مگه میون محبت به مادر با همسر تفاوتی وجود داره مامان؟ لبخندی معنادار روی لب های خـانـم مـتین جا خوش کرد…