دانلود رمان سایه ی مترسک pdf از الهه محمدی برای اندروید و کامپیوتر و PDF و آیفون، با لینک مستقیم با بهترین فونت نسخه اصلی
سایه ی مترسک راوی سه نسل از عاشقان است. پدربزرگ، پسر و نوه ی خاندانی از زمان گذشته تا حال. خان قشقایی برای تناسل بقای خود دنبال عروسی ست که خاندانش را زنده نگه دارد. در زمان حال نیز راوی بیانگر خانواده ای در زمان کنونی ست… پسر جوانی بازمانده ی این خاندان پرهیاهوست که برای باز شدن گره های اجدادش به شهر پدری خود سفر می کند. قلبش نیز درگیر عشقی دلچسب می شود. دختری آشنا در این داستان که نویسنده ی قصه ی خاندانش شده است…
دل ماهدخت لرزید. آن زن خودش سر هوو رفته بود و ککش نمی گزید. شوهرش نیز از خانزادگان روستای خودشان بود که اگر هفت بچه ی قد و نیم قد از دوزنش نداشت، سومی و چهارمی را نیز راحت زیر سر می گذاشت. چکار داشت به سیاوش خان او که ارزش پرستیدن داشت.داز حالتی هم که نشسته بود، قروقمیش آمدن خواهر شوهرش را هنگام راه رفتن دید. پیش خودش گفت؛ “خوبه عروس و داماد داره هنوز لونده” منتظر بود سیاوش خان
داخل بیاید و حرف قطع شده شان را از سر بگیرد. اما ارباب وارد شده و او را بلند صدا زد. می دانست وقتی وارد سالن مهمان خانه شود و درگیر بزم اربابی، حالا حالاها نمی آید. همیشه دوست داشت جای عروس خان شدن، سیاوش خان رعیتی ساده از همان روستا بود. روی زمین های خان کار می کرد، جیره مواجب می داد و تحت حکومت بود، اما مال خودش تنها بود. اما حیف! او در روستایی پایین تر و میان عمارتی از خان ها زاده شده بود و برای
خان هم انتخاب شد. از شوهری که برایش در نظر گرفتند، ناراضی نبود. از عمق جان دوستش داشت. اخلاق و رفتار سیاوش خان زمین تا آسمان با خان هایی که دیده و در موردشان شنیده بود فرق داشت. علی الخصوص که به شهر هم رفت و آمد زیادی داشت و کلا خصلتش حتی لهجه اش تا حد زیادی برگشته بود. امان از دردی که دلش را می فشرد. بلند شد و از بین دستارهایی که داشت، دستاری آبی برداشت و جای دستار سیاه و سفید قبل به سرش بست…