دانلود رمان طعم گس زیتون pdf از سمیرا ایرتوند و باران ستاک برای اندروید و کامپیوتر و PDF و آیفون، با لینک مستقیم با بهترین فونت نسخه اصلی
زیتون وارد زندگی محمد میشه. تصمیم داره بهش نزدیک شه اونم به خاطر امیر. امیر کیه؟ مرد گذشته زندگیش. در گذشته زیتون به تلافی رفتار امیر سعی میکنه عوض شه و عوض میشه اما با همه ی تغییراتش نمیتونه توجه امیر رو به دست بیاره. اون که متوجه میشه امیر همیشه توجهش به دخترخالشه واسه نابودی فرشته چاهی میکنه که خودش در آن گرفتار میشه و حالا بعد از دوسال به نیت انتقام برگشته و میخواد همه رو نابود کنه. زیتون بسیار بد شده و این بد بودن زندگی همه رو تحت شعاع قرار میده…
فاخرانه قدم در سالن گذاشت. دلش میخواست از تمام بخش های مختلف آژانس سر در بیاورد. حتی شاید فضا مناسب بود به اتاق های دیگر هم سرک می کشید، زمانی بدش نمی آمد مثل محمد مهندسی پرواز یا رشته ای مرتبط بخواند اما عمو احمد اعتقاد داشت شغل مناسبی برای یک زن نیست. با به خاطر آوردن نام احمد باز هم دلش پر شد از کینه، به زودی نقشه هایش را عملی
می کرد فقط کافی بود فرید را راضی کند. با حسرت میان سالن چرخ زد و روی ماکت بزرگ هواپیما دست کشید. با احساس نگاه های سنگینی سربرگرداند. چند نفری خیره ش بودند و در حال کنکاش قد و قامتش، گستاخانه دست به سینه زد و نگاه چپ چپی نثار نگاه های خیره دوخته شده روی صورتش کرد، انقدر پررو بود که صاحب نگاه ها را از رو ببرد. با عقب رفتن سرها نیشخندی زد
و دوباره مشغول کنکاش شد. اما خیلی زود از فضای آنجا خسته شد و ناچارا به سمت اطلاعات حرکت کرد. چهار دختر با لباس های سرمه ایه متحدالشکلی مشغول کار بودند در یک ردیف قرار داشتند. بی حوصله از یکی از آنها پرسید: ساعت کاریتون تا چنده؟ دختر جوان نگاهی به سرتاپایش انداخت. انقدر تیپ های عجیب و غریب دیده بود که این تیپ عادی هم به نظر میامد…