دانلود رمان اطلسی های خیس pdf از سمیرا ایرتوند برای اندروید و کامپیوتر و PDF و آیفون، با لینک مستقیم با بهترین فونت نسخه اصلی
دکتر بهرادمعین باستان شناس معروفی که برای اثبات افسانه ی قدیمی به یک منطقه ی باستانی میاد اونجا با صنم همسر سابق خواهرزاده ش کسری اشنا میشه و ناچارا باهم برخوردایی دارن، بهراد در پی کشف راز صنم اونو تحت فشار می ذاره تا بفهمه چرا صنم شب ازدواجش از ارتباط با کسری خودداری کرده و ایا حرف هایی که پست سرش گفته میشه حقیقت دارند یا فقط تهمتن.
نگاهی به چهره م در آیینه انداختم. پوست صورتم در قسمت پیشانی، روی تیغه ی بینی و دو طرف گونه هایم سوخته بودند. با وجود اینکه مرتب ضدآفتاب می زدم و مراقب پوست صورتم بودم، باز هم آفتاب داغ و سایه ی سردش در اثر قامت کوه کار خودشان را کرده بودند. در برنامه ام گذاشتم تا اینجا هستم نزد پزشک پوستم بروم و از شرایط آب و هوایی بیستون بگویم. باید ضدآفتابی مناسب تر به من معرفی می کرد. مقداری از ادکلن
همیشگی و محبوبم را به ته ریش و سپس روی رگ نبض هردو مچم زدم. چند ضربه به در اتاق خورد. معلوم نبود امشب چرا انقدر عجله می کردند؟ هنوز تا هشت زمان بود. می دانستم در خانه ی ما شام راس هشت سرو می شود و هنوز ده دقیقه زمان بود. برای بار آخر نگاهی به خودم در قاب آیینه انداختم. ضربه ها شدت گرفتند و ریتمیک زده می شد. حدس زدم پشت در چه کسی است. -بیا تو کیمیا. جمله ام کامل نشد. دستگیره در چرخید و
کیمیا داخل شد. -سلام دایی خوشگل موشگل خودم. برایش اخمی ساختگی کردم. این مدل حرف زدن به قول مینو بی کلاسی بود. اما ظاهرا کیمیا دخترش به تذکرهایش توجهی نداشت و هرکاری دلش می خواست می کرد. خصوصا در غیاب مینو که از دیوار راست هم بالا می رفت. -دایی نمیاین پایین همه منتظرتون؟ اخمم بیشتر شد: -حالا ده دقیقه هم نشده اومدم، چیه انقدر عجله می کنن؟ نگاهی به ساعت گنده ی روی مچ دستش انداخت….