دانلود رمان ذره ذره تا عشق pdf از سمیرا ایرتوند برای اندروید و کامپیوتر و PDF و آیفون، با لینک مستقیم با بهترین فونت نسخه اصلی
داستان مردی به نام شهرام است که به خاطر مشکلاتی که به خاطر زخم هایی که از گذشته خورده و از محبوبه دلش چرکین شده، با آمدن محبوبه و ادعای عاشقی اش تصمیم میگیرد او را عقد کند، اما حسابی برای او خواب هایی دیده….
پشت کانتر روی صندلی پایه بلند مخصوص منشی نشسته بودم. چشمم به در بود تا اگه مسافری اومد بی جواب نمونه. امروز از صبح فقط دو مسافر رو پذیرش کرده بودم. کمی بعد یک دختر و پسر جوان وارد هتل شدن. از جام بلند شدم و ایستادم پشت کانتر. پسر در حالی که زیرگوش دختر چیزی می گفت و خنده ی دختر رو بلند کرده بود جلو اومد. سلام هر دو رو جواب دادم. بازم پسرجوان سرشو توی گوش دختر برد و حرفش نیش باز دختر رو
باز تر کرد. ناخودآگاه لبخند روی لب منم نشست و البته کنجکاو شده بودم نسبت به رابطه شون. دفترم رو از کشو زیر کانتر برداشتم و روی صفحه گذاشتم. خودکاری هم ازداخل قلمدان چسبیده به کانتر به دست گرفتم. – بفرمایید در خدمتم. – یه اتاق می خواستم. تک سرفه ای کردم. – با چه مشخصاتی؟ سرش را جلو آورد. احساس کردم اگه سرمو عقب نکشم پیشونیش به صورتم میخوره بنابراین تند سرم رو عقب کشیدم. با دست اشاره
کردم عقب بکشید و با لحن تندی گفتم. – لطفا رعایت کنید. از شرم قرمز شد. معلوم بود خیلی هیجان داره و حالش خوبه. – معذرت می خوام راستش میشه بهمون اتاق دونفره بدین. منظورش رو نفهمیدم، سعی کردم لبخندی بزنم و برخوردم خوب باشه. – چرا نشه؟ دختر جیغ آرامی کشید و برای اینکه صدای جیغش بیشتر نشه دستشو روی دهنش کوبید.پسر که دیگه داشت بال در میاورد. دلیل این رفتارشونو نمیفهمیدم. – دستتون دردنکنه، لطف بزرگی به ما کردین…