دانلود رمان میشود جان من باشی pdf از خاطره_ق برای اندروید و کامپیوتر و PDF و آیفون، با لینک مستقیم با بهترین فونت نسخه اصلی
این رمان به نوعی جلد دوم اما مجزای پاییز انفرادی محسوب میشه… چرا گفتم جداگانه چون جلد ها به هم متصل نیستند و شما می تونید هر رمان رو مجزا و با اگاهی کامل مطالعه کنید بدون اینکه برگشت به عقب یا جلویی وجود داشته باشه… در جلد اول ما داستان زندگی هستی و داریوش خوندیم و جلد دوم به صورت کاملا اختصاصی به شخصیت شاهین پرداخته…. قراره اینجا ما یک پردازش کامل از زندگی شاهین رازی داشته باشیم…
با کلافگی سری تکان داد. استارت زده ماشین را از پارک خارج کرد. سرگردان چرخی در خیابان های شلوغ زد و در نهایت روبروی پارکی ایستاد. فکر این که خانه و کاشانه گرم و آغوش یکرنگی در انتظارش نیست او را بیشتر به خیابان گردی راغب می کرد. چطور می توانست پا به خانه ای بگذارد که فقط مایه عذابش بود و در دیوارش او را به سخره می گرفتند و محکوم به سادگی و ساده لوحی میکردند؟ حتی حوصله رفتن به خانه پدر و نگاه های
پرحرف آن ها را نداشت… این میان نگاه سرزنشگر نگین از همه بدتر بود. بارها به او تذکر داده بود محتاطانه تر رفتار کند ولی گوش نکرده بود.جای ملامتی نبود؛ آن زمان شرایط حادی داشت. تمام و عقل احساسش درگیر هستی بود و ورود ناگهانی ماندانا مثل شوک عمل کرده بود؛ توانسته بود او در نقطه ای وادار به ایستادن کند تا بتواند تصمیم منطقی ای برای زندگیش بگیرد. این میان عقلانیت انتخاب ماندانا بود دختری که روزی دوستش داشت.
انقدر خیابان ها را گشت تا اینکه خستگی و زانو درد حاصل از رانندگی و در ماشین ماندن و صد البته گرسنگی هم مزید بر علت شد. به سمت خانه سوت و کورش روانه شود. از نزدیک ترین فست فود برای خودش ساندویچی سفارش داد و به سمت ساختمانش راه افتاد. نزدیکی ساختمان رسیده بود که ماشین حمل اثاثیه توجه اش را جلب کرد؛ پوزخندی روی لبش جا خوش کرد. وارد پارکینگ شد. پس جناب دکتر پی اثاثیه فرستاده بود…