دانلود رمان آیدولون pdf از Grace_Draven برای اندروید و کامپیوتر و PDF و آیفون، با لینک مستقیم با بهترین فونت نسخه اصلی
در این جلد، میخونیم که مادر بریشن که ملکه سایههای هرادیسه، نیروهای شیطانی ای رو آزاد میکنه که تمام افراد قصر رو به کام مرگ میکشونه و اگه جلوشون گرفته نشه، تمام دنیا رو میبلعه. بریشن که روزی شاهزادهای بیارزش بوده، حالا پادشاه میشه و باید بر قلمرویی که در آستانه جنگه، حکومت کنه. شرایطی پیش میاد که ایلدیکو باید تصمیم بگیره مردی که عاشقش شده رو برای حفظ تاج و تختش ترک کنه اما…
ایلدیکو، خشمگین و شرمنده، بخشی از فهرست کالاها را در مشتش فشرد. وقتی صحبت کرد، مزومنس با احتیاط قدمی به عقب برداشت: «به پیامرسان بگو منتظر بمونه و اسبی رو زین کنه. همراهش به اسکاریل برمیگردم.» فریاد نزد یا با طعنه صحبت نکرد اما پیشکار به سرعت برای انجام دستور او رفت. در زمانی کوتاه، یک اسب به همراه گروهی متشکل از شش سرباز آماده شدند که او را در سواری نیم ساعته به
سمت اسکاریل همراهی کنند. آنها به اسکله هایی رسیدند که به ساحل های آبسو ختم میشد و آنجا، جمعیتی از کای ها در بین بارهای خالی شده از کشتی ها این سمت و آن سمت می رفتند. بسته هایی از پارچه ها و کیسه هایی پر از کالاهای ارزشمند، تمام فضای موجود در اطراف ردیف سبدها، کوزه ها و بشکه ها را اشغال کرده بودند. رود پر از کشتی هایی بود که با طناب هایی ضخیم، دور تیرچه های کنار اسکله بسته شده بودند.
کشتی ها در کنار یکدیگر قرار گرفته بودند و به خودی خود، اسکله هایی ساخته بودند که خدمه با توجه به دستورات مسئول اسکله یا کاپیتان کشتی ها، از روی آنها حرکت کرده و محموله ها را منتقل می کردند. هرج و مرج منظمی بود که زیر نور ماه و زیر سوسوی نور مشعل ها انجام می شد. پیام رسانی که فهرست کالاها را به ساگارا آورده بود، آن ها را در میان جمعیت هدایت کرد. ایلدیکو همانطور که از میان کای ها عبور می کرد…