دانلود رمان زیر باران های جنوبی pdf از معصومه راهپیما برای اندروید و کامپیوتر و PDF و آیفون، با لینک مستقیم با بهترین فونت نسخه اصلی
البرز مردیست با یک زندگی پیچیده؛ روزمرگی های پشت سر هم! زن بیماری که البرز هر روز بر حسب وظیفه به او سر می زند. گل و مایحتاج زن را می برد با سکوتش مواجه می شود و بر می گردد به زندگی افتضاحش. خطا و خیانت فقط و فقط مرهم های اشتباهی اندبرای زخم عمیقِ روحش! اما درست در وقتی که انتظارش را ندارد؛ زندگی اش زیر و رو می شود…
نه چشمانش تکان می خورند و نه حرکتی می کند! مات پر گربه ی خاکستری، ست. پر سرش را گذاشته روی پنجه هایش و روی بالش نرم درون سبدش دراز کشیده. نزدیک شوفاژ که درجه اش آنقدر پایین است که خانه یخ زده! می روم و درجه ی شوفاژ را بالا می برم و با تشر می گویم: -هزار بار بهش گفتم پول شارژ این لعنتی رو خودم می دم، باز میاد اینا رو کم می کنه. این انگلیسی های خسیس شورش رو در میارن! و رو می کنم به او: لی لی جانم
امروز حمام کردی؟ حالا چشمش به پنجره است ! می روم طرف پنجره و پرده ی تور را کنار می زنم. نور کمی از آسمان ابری می تابد درون اتاق! او سرش را می گذارد روی کوسن گلدوزی شده و خیره ی پنجره می شود. گردنم گرفته و چشمانم می سوزند و بدتر از همه قلب جریحه دارم هست که بد طور می تپد. گیجی دیشب تا همین حالا و بعد از خوردن سه شات قهوه هم اثر مخربش را گذاشته و سردردم به قوت اول صبح پا برجاست. می روم و پتوی
موهر نازک مادام کوکویی که می دانم مورد علاقه اش هست می اندازم روی تنش و دست می کشم روی موهای ابریشمیش: -بخواب! می خوای برات یه موزیک ملایم بذارم؟ جواب نمی دهد. ادامه می دهم : -بذار برم ببینم چی هست واسه خوردن. راستش منم چیزی نخوردم لی لی جان! برات آب پرتقال می گیرم. پرتقال ها رو ادی آورده بود واسه تو! سکوت پشت سکوت! یک نگفتن عمیق و بی ملاحظه که تنم را مور مور می کند. دلم می خواهد…