دانلود رمان خط خورده pdf از مهسا زهیری برای اندروید و کامپیوتر و PDF و آیفون، با لینک مستقیم با بهترین فونت نسخه اصلی
کمند همراه مادر میان سالش زندگی میکنه و از یه مشکل ظاهری رنج میبره که گاهی اوقات باعث گوشه گیریش میشه. با خیال پیدا کردن کاری که آرزوی خودش و مادرشه، پا به یک کمپانی فرشبافی میذاره تا به عنوان طراح مصاحبه بشه. اما بنا به دلایلی نمیتونه و مجبور میشه برای دست خالی برنگشتن پیشنهاد کار دیگه ای رو قبول کنه و این کار پاش رو به ماجراهایی باز میکنه که حتی تصورش رو نمی کرد…
نی رو توی بسته ی شیرکاکائو فرو کردم و کیک صبحانه رو روی میز کوچیک آشپزخونه گذاشتم. پشت میز نشستم و با اولین قُلپ، سرما به تنم نشست. صدای حرکت مامان از بیرون آشپزخونه به گوشم خورد. نگاهش کردم که این طرف میومد. برق رو روشن کرد و گفت: بیدار شدی؟ «اهوم» گفتم. سمت چای ساز رفت و دوباره گفت: بذار برات چایی دم کنم. -نمیخواد همین خوبه. – پس بده گرمش کنم. – خوبه ولش کن. مامان برگشت و از همونجا نگاهم کرد.
با لباس های راحت خواب و صورت نامطمئن. دیروز که خبر استخدامم رو داده بودم، زیاد باورش نشده بود. همین حالا هم مشکوک نگاه می کرد. پرسید: راستی راستی داری میری سر کار؟ -به من اینطوری گفتند. «از همین فردا». – ایشالا خیر باشه. یه قلپ دیگه خوردم. گفت: ناهار چی؟ – حتماً بوفه ای، رستورانی، چیزی دارند. – دور از شهره، مراقب باش. بپرس ببین سرویس دارند. – میپرسم خیلی هم دور نیست. مامان نفس عمیقی کشید و
بالاخره بعد از یه روز لبخند زد. یه لبخند آرامش بخش روی صورت تپل و گردش که توی قاب موهای کوتاه رنگ شده اش بود. جلوتر اومد و دستی روی موهای بلند و لخت من کشید. بسته ای خالی کیک رو از جلوم برمی داشت، تاکید کرد: پس از حواست رو بده به کارت، طرح های بعدیت بهتر بشه. سر تکون دادم. هنوز خیال می کرد با سِمَت طراح استخدام شدم. دلم نیومده بود بگم چه اتفاقی افتاده. مهم حقوق و کار بود و نزدیک شدن به شرکتی که می خواستم…