دانلود رمان بی پناهان یه دنده pdf از کیانا بهمن زاد برای اندروید و کامپیوتر و PDF و آیفون، با لینک مستقیم با بهترین فونت نسخه اصلی
شخصیت مرد این رمان گذشته مجهولی داره که با پرونده گذشته دلارام توی هم پیچ میخوره طوری که کم کم این دو پرونده به صورت باور نکردنی از یه جایی بهم مربوط میشه و در اخر طبق معمول دلارام کنجکاو ما موفق به کشف همه چی میشه طوری که هم میتونه پرونده دادگاهی خودشو حل کنه هم پرونده دادگاهی نکیسا رو…
(دلارام) با نگرانی داشتم توی هال راه می رفتم شهاب یک ریز زنگ میزد و میثم هم رفته بود دنبالش بگرده اما هنوز هیچ خبری ازشون نشده بود از صبح رفته بیرون تا الان که ساعت دوشبه هنوز برنگشته اصلا ازش خبری نبود دلم شور میزد. وقتی در اتاقو باز کرد سرتا پاش خیس خیس بود لباس مردونش حسابی به تنش چسبیده بودو عضله های ورزشکاریش حسابی به لباسش چسبیده بودن قبلا که لباسش خشک بود لباس جذب جذب بود طوری که
انگار میخواست توی تنش جر بخوره و الان که بدنش خیس خیس بود که دیگه هیچی حتما همون لباساش هم رفته بود بیرون صد درصد سرما می خورد. توی همین فکرها بودم که یکهو در عمارت باز شد و قامت آقا توی در نمایان شد با دیدنش نفسمو به راحتی بیرون دادم آخیش بالاخره پیداش شد. ناخواسته بین اون همه ترس و استرسی که داشتم لبخندی زدم ولی سریع پاکش کردم شهاب با دیدن آقا سریع رفت استقبالشو گفت: شهاب_کجا بودید
آقا مردیم از نگرانی میثم داره دنبالتون میگرده چرا موبایلتونو خاموش کردید؟ با اون نگاهی که آقا به شهاب انداخت کلا من گریختم چه برسه به اون بدبخت بدون هیچ حرفی به سمت اتاقش رفتو درو محکم بست. پسره بیشعور درک نمی کرد که ما این همه نگرانش بودیم اون وقت عینه خر سرشو انداخت پایینو رفت توی اتاقش با حرص پوفی کشیدم درست حدس زده بودم باهمون لباسا بیرون رفته بود پسره دیوونه رسما دلش میخواست مریض بشه…