دانلود رمان پولتو به رخم نکش pdf از کیانا بهمن زاد برای اندروید و کامپیوتر و PDF و آیفون، با لینک مستقیم با بهترین فونت نسخه اصلی
زندگی دختریه به اسم ترانه که مشکلات زیادی توی زندگیش داره و هر چه قدر خودشو به درو دیوار میکوبه تا شرایطو تغییر بده نمیشه تا اینکه برادرش کلی بدهی بالا میاره و ترانه مجبور میشه که برخلاف میلش کارایی بکنه که اصلا ازش خوشش نمیاد در این بین سر راهش یه پسر مغرور و خودخواه قرار میگیره که دست تقدیر این دوتارو همش روبه روی هم قرار میده تا اینکه یه روز اتفاقی می افته که هیچکس منتظرش نیست اما…
_یکم دیرتر می اوردینش عفونت می کرد براش بد میشد. بیتا از زور درد چشماشو محکم روی هم بست و فشارش داد با نگران ی سریع گفتم: _دکتر الان… دکتر به سمتم برگشت که باعث شد بقیه حرفمو بخورم پانسمانش که کرد لبخند مهربونی بهم زدو دستی روی شونم گذاشت. _نگران نباش عزیزم حاله دوستت خوبه.پوفی کشیدم که باعث شد از اتاق بره بیرون به سمت بیتا رفتم که مظلومانه روی لبه تخت نشسته بود دستمو سمت تره ای از
موهاش بردمو آروم زدم پشت گوشش. _قربونه این قیافت برم تو که دختر قوی بودی این اشکا چیه… پاکش کن آبرومو بردی. سرشو بالا آورد که با دیدن چشمای سرخ شدش بغض کردم اما اجازه ندادم یه قطره اشک از گوشه چشمم بچکه پایین. بیتا_از درد بازوم نیست از درد کتکای بابام میترسم. آروم بغلش کردم که اونم سرشو روی شونم گذاشتو بی صدا اشک ر یخت آروم موهاشو نوازش کردمو چشمامو بستم. _دخترایی مثل منو تو به
خوردن کمربند عادت دارن عزیزه دلم… یادت نره قرار بود منو تو هرگز نشکنیم تازه کاروبارمون گرفته عزیزه دلم منو تو بالاخره یه روز عینه اون دوتا پسره توی یه همچین ماشینی میشینیم بعد سره اینکه کی راننده باشه دعوامون میشه… یه خونه ویلایی بزرگ می خریم که… بیتا در حالی که بینیشو بالا می کشید با لحن تخس مانندی گفت: بیتا_نخیر قرار بود پنت هوس بخریم. ناخواسته لبخندی زدم همیشه سره این موضوع منو بیتا با هم دعوامون میشد…