دانلود رمان من از پاییز گریزانم pdf از ندا اسکندری برای اندروید و کامپیوتر و PDF و آیفون، با لینک مستقیم با بهترین فونت نسخه اصلی
تمام طول روز را مقاومت کرده بود .تمام طول روز عمق فاجعه بر سرش آوار شده را بروز نداده بود حالا در این ساعت از شب …
کام عمیقی از سیگار درون دستش گرفت و دود غلیظ آن را با بی رحمی تمام مهمان سینه اش کرد، سینه اش سوخت اما خم به ابرو نیاورد، این دود غلیظ این سیگار گداخته آرامش می کرد به درک که ریه هایش سیاه می شد به درک که نفس هایش به خس خس بدل می شد، مگر اهمیتی هم داشت؟! سیگار خاکستر شده را زیر پا له کرد و سیگار دیگری آتش زد، دستی سیگار را از میان انگشتانش بیرون کشید، دست را با نگاه دنبال کرد تا به صاحب
دست که کسی به جزء مروارید نبود رسید… ! دخترک با جسارت به چشمان تهی از حسش خیره شد و با صدای که به سختی ولوم آن را کنترل می کرد گفت: داری با خودت چیکار میکنی ایلیا ؟! این چندمی باشه خوبه؟! او اما خونسرد بود به قیمت سوزاندن ریه هایش این خونسردی را به دست آورده بود، سیگار دیگری با فندک روشن کرد و در سکوت به سمت لب هایش برد و بی آنکه جوابی به مروارید متحیر ایستاده در کنارش بدهد، کام عمیق دیگری گرفت.
چانه دخترک از بغض لرزید ولی حالا جای گریه کردن نبود، جای پا پس کشیدن هم نبود! این مرد کمر به نابودی خود بسته و در این راه ثابت قدم بود درست از ساعتی که باران شروع به باریدن کرده بود سیگار سیگار روشن کرده و ریه سیاه کرده بود! ای امان از شب های بارانی، آن شب نحس هم باران می بارید… ! مروارید دست پیش برد تا این سیگار را هم همانند قبلی از چنگ ایلیای در دود مدفون شده در بیاورد که این بار ایلیا هوشیار بود و به موقع عقب کشید…