دانلود رمان هفت روز غمگین (جلد اول) pdf از شقایق لامعی برای اندروید و کامپیوتر و PDF و آیفون، با لینک مستقیم با بهترین فونت نسخه اصلی
هفت روزِ غمگین، روایت روزهای تلخی از زندگیِ رَستا هست که درست یک هفته مونده به اولین سالگرد ازدواجش، متوجه خیانتی بزرگ از جانب همسرش اشکان میشه؛ خیانتی عجیب و غیر قابل باور که زندگیِ عاشقانهی این دو نفر رو تا پای جدایی میکشونه… موضوع و روایتی متفاوت و پرطرفدار، از شقایق لامعی کاری کرده که با خوندن فقط چند پارت ابتدایی، جذب این داستان بشین….
راستین بلند صدایم زد. هیجانِ صدایش یکجورِ عجیبی بود؛ سر بلند کردم و راستین با آن چشم های گشادشده اش به فضای بیرونِ پنجره اشاره کرد و پرسید “مگه این ماشینِ اشکان نیست؟!” از جا پریدم و آنقدر با عجله و بی دقت آن مسیرِ کوتاه را طی کردم که زانویم محکم خورد به لبه ی مبلِ تک نفره مان. به دردش اهمیتی ندادم و خودم را رساندم به کنارِ پنجره و مسیرِ انگشتِ راستی ن را دنبال کردم و به ماشینی رسیدم که پشت سرِ ماشین خودم پارک شده بود.
خودش بود؛ یکی شبیه به ماشینِ تو؛ هم مدل و هم رنگش! “ماشین اشکانه؟” این سوالی بود که راستین پرسیده بودش و من حقیقتا نمی دانستم چه جوابی بدهم. اگر آن ماشین، ماشین تو بود، پس خودت کجا بودی؟ چشم ریز کردم؛ از آن بالا جز رنگ و مدلِ ماشین، چیز دیگری قابل تشخیص نبود! مردد به چشمانِ راستی ن و دوباره به ماشین نگاه کردم و راستین، پیشنهاد پایین رفتن داد. استقبال کردم و زودتر از راستین از مقابلِ پنجره کنار رفتم.
شال و بارانی ای که بعد از برگشتن از کار، روی مبل ها رهایشان کرده بودم را برداشتم و در حال به تن کردن بارانی رفتم سراغ در. برای تشخیص این که آن ماشین متعلق به توست یا نه، فقط کافی بود پله ها را پا یین بیایم. و آن وقت، هزار نشانه در سرم بود که”تئودور”ی داشتم برای شناختنش که پررنگ ترینشان تو به آینه آویزانش کرده بودی. در حال به پا کردن دمپایی هایی بودم که وقت نمی گرفتند برای پوشیده شدن و هنوز پایم را…