دانلود رمان دروغ دو نفره pdf از حدیثR برای اندروید و کامپیوتر و PDF و آیفون، با لینک مستقیم با بهترین فونت نسخه اصلی
دوقلوهای شیطونی که بخاطر فقر مجبور شدن خودشون یه نفر جا بزنن تا بتونن خرج زندگیشون تامین کنن ولی غافل از اینکه این دروغ باعث میشه که سرنوشت، عشقی بزرگ رو براشون رقم بزنه و…
به سمت آشپزخونه رفتم بوی برنج دم کشیده توی فضای خونه پیچیده بود نفس عمیقی کشیدم_آشپزیت عالیه خواهر کوچیکه… نیلا لبخندی زد _برخلاف من تو خوردنت عالی خواهر بزرگه… دوتایی زدیم زیر خنده پشت میز نشستم کمی برنج کشیدم. نیلا قوطی کنسرو لوبیای رو باز کرد که صورتم جمع شد. _نمیشد هنرنمایی کنی قرمه سبزی… مرغ برشته ای چیزی درست کنی؟؟ نیلا با شیطنت ابروهاش بالا داد _نه دیگ تمام زورم سر برنج
پختن خرج کردم… قاشقم توی ظرف لوبیا فرو بردم _جون به جونت کنن گشادی خواهری… نیلا_بخور کمتر غر بزن… قاشق برنج توی دهنم گذاشتم. _پولا رو چیکار کردی؟؟؟ با خونسردی لیوان نوشابه اش رو برداشت. _نگران نباش جاش امنه… یه جای گذاشتم عقل جن هم بهش نمیرسه… سری تکون دادم مشغول خوردن بقیه غذام شدم بعد شستن ظرفا به کمک نیلا مشغول پهن کردن رخت خوابمون شدیم عادت داشتیم دوتایی کنار هم توی
سالن بخوابیم اگه شب کنار هم نمی خوابیدیم تا صبح خوابمون نمیبرد با حوله خودمو روی تشک پرت کردم _آخ نیلا قربون دستت برق خاموش کن… نیلا نچ نچ کرد_همش به آدم کار میدی خودت یه کاری نکنی یه وقت؟؟ به بدنم کش و قوسی دادم_نه من خسته میشم. پتو روی خودم کشیدم که نیلا هم کنارم خوابید… سریع صدای خر و پفش بلند شد غریدم. _ول کن بابا… به پهلو چرخید که باز لگدی زد _پاشو… اه یعنی اگه خر و پف نمی کرد شب خوابش نمیبرد!