دانلود رمان هانا پسر تقلبی pdf از حدیثR برای اندروید و کامپیوتر و PDF و آیفون، با لینک مستقیم با بهترین فونت نسخه اصلی
داستان روایتگر زندگی دختری به اسم هاناست که پدر و مادرش رو توی سن ده سالگی از دست میده و با خانواده عموش زندگی میکنه تا اینکه بخاطر آزارهای پسر عموش از اون خونه فرار میکنه و برای در امان ماندن از خطرها و آسیب هایی که در پیش داره زندگی پسرانه ای رو شروع میکنه…
دوباره صدای نحسش به گوشم خورد از شدت استرس تمام بدنم میلرزید. اومد جلوم ایستاد و دقیق نگاهم کرد. _آقا… حالتون خوبه؟؟ نگاهم به چشمای سبزش افتاد… مثل گذشته جذاب بود چقد دوستش داشتم ولی بعد اون اتفاق منفور ترین فرد زندگیم شد. قدمی به سمتم اومد که عقب تر رفتم اخم کردم _من ..من خوبم.. فکر کنم.. این قبرها رو اشتباه گرفتم. مهرداد با شک نگاهم کرد _چهرتون برام خیلی اشناس… ما همدیگر رو جای ندیدیم؟؟
سریع سرم رو به علامت منفی تکون دادم _نه… من باید برم خدانگهدار. سریع عقب گرد کردم با سرعت زیاد به سمت دوچرخم رفتم بعد از برداشتنش با تمام سرعت رکاب میزدم حس می کردم هر آن ممکنه مهرداد دنبالم بیاد و منو بگیره با تمام سرعت خودم به خشک شویی رسوندم و پریدم تو مغازه که چشمم به یه پسر جوون افتاد پسر داشت با یه دختر بچه 5 ساله بازی می کرد با ورود من به سمتم چرخید و نگاه دقیقی بهم انداخت.
هنوز ضربان قلبم بخاطر دیدن مهرداد نامنظم بود، مطمئنن رنگمم مثل گچ سفید شده بود پسر به سمتم اومد. _سلام توباید هانی باشی. درسته؟؟ خوبی؟ دستش به سمتم دراز کرد. _من اهورا هستم، مردد به دستش نگاه کردم و با تردید دستم ظریفمم بین دستای تنومند و مردونش گذاشتم فشار خفیفی به دستم اورد ولی دستمو ول نکرد که دستم از دستش بیرون کشیدم. لبخندی زد _خیلی خوشحالم میبینمت پدرم خیلی ازت تعریف می کرد…