دانلود رمان پا به پای خورشید pdf از مهنا برای اندروید و کامپیوتر و PDF و آیفون، با لینک مستقیم با بهترین فونت نسخه اصلی
آتنا شریعتی دختری اهل جنوبه که تو پالایشگاه تهران شاغله و شغلشم مردونست. تو زندگیش سختیای زیادی کشیده و همه ی عمرش به فداکاری گذشته. بخاطر همین فداکار بودن و از خود گذشتگی که داره با مرد بی احساسی به نام اسحاق کرامت ازدواج میکنه…
آتنا؛ مهندس شهاب تعریف می کرد و من سرمو انداخته بودم پایین و فقط گوش می دادم. دلم سوخت برای مردی که اینقد تنها مونده بود. تو سرم شده بود از سوال ، مهندس کرامت معروف همون اسحاقه ؟ فرشته چقد میتونست بی احساس باشه؟ اصن مهندس شهاب از من چی می خواست؟ من چه کمکی میتونم به این آدما بکنم؟ چرا برای تعریف این داستان منو اینجا دعوت کرده بود؟ توی افکارم غرق بودم که مهندس شهاب گفت: بالاخره پیدات
کردم مهندس شریعتی با این حرفش سرمو بلند کردمو نگاه دقیقی به صورتش کردم , لبخند بزرگی تمام صورتشو پوشونده بود انگار که موفق به فتح قله اورست شده. با صدایی که تعجب توش موج میزد پرسیدم: مهندس معذرت میخوام اما من هنوز نفهمیدم چه کمکی از من بر میاد؟ – یه وکالت بهت میدیم و میشی مدیر عامل شرکت صنعت پردازن, اما قبلش یه مدت اینجا کار میکنی منو اسحاق کمکت می کنیم تا با کارا آشنا بشی، میشی مدیر یکی از
بزرگترین شرکتای کشور خونه ای که قراره با کرامت توش زندگی کنین بعد از جدایی به نام تو میشه, علاوه بر حقوقی که هرماه از سود شرکت دریافت میکنی ماهانه به کمک خرجی به حسابت واریز میشه, حتی اگه بخوای از دوستای وکیلم میخوام که شناسنامتو درست کنن و مهر طلاقو ازش پاک کنن. فقط کافیه چندماه تحمل کنی، با اسحاق عقد میکنی، کمکش میکنی که پاس و ویزاشو پس بگیره. با صدیقه حرف میزنی، اگه بتونی…