دانلود رمان بهار زندگی من pdf از مهری هاشمی برای اندروید و کامپیوتر و PDF و آیفون، با لینک مستقیم با بهترین فونت نسخه اصلی
رمان در مورد کیانوش ۳۲ سالست که به اجبار پدرش وقتی ۷ سالش بوده همراه برادر بزرگش به ایتالیا فرستاده میشه حالا بعداز ۲۵ سال برگشته ایران تا مدت کوتاهی رو کنار مادرش باشه تمام عمرش از پدرش فراری بوده غافل از اینکه پدرش بازم باعث آزارش میشه سرنوشتی که براش رقم میخوره اونو از همه برنامه هاش دور میکنه بهار دختر قصه مون ناخواسته پاش به مشکلات کیا باز میشه و…
سوار تاکسی میشیم تا خونه با این ترافیک نیم ساعتی راهه عسل هم انگار بهش برخورده که دیگه حرف نمی زنه… زمان خیلی زود میگذره و ما حاضر و آماده پشت در خونه فرشته جون هستیم بابا زنگ میزنه، صدایه نوید که می پرسه:_کیه؟ بابا محمد مثل همیشه مهربون جواب میده: _ باز کن پسرم ماییم. _ به به مخلص بابا محمد بفرمائید خوش اومدین. در با تیکی باز میشه و اول مامان بعد ما وارد میشیم.
حیاط بزرگ خونه رو طی می کنیم من عاشق این حیاطم. از وقتی عسل و نوید عقد کردن زیاد اومدم اینجا فرشته جون زن مهربونیه و من واقعا دوستش دارم بخاطر همین زیاد میام پیشش در ورودی باز میشه و اول عمه فرشته بعد نوید میان بیرون با خوشرویی احوالپرسی میکنن و خوش آمد میگن جعبه شیرینی تو دستم رو به فرشته جون میدم و میبوسمش _ چرا زحمت کشیدی عزیزم.
_ خواهش میکنم قابل نداره چشماتون روشن پسرتون اومده. _قربونت برم عزیزم’ به داخل اشاره میکنه’ بفرمائید ترو خدا.داخل میشیم از راه رو که می گذریم می بینمش رویه مبل تک نفره چرم قهوه ای نشسته متوجه ما میشه و از جاش بلند میشه لبخند کوچیکی میزنه یه قدم جلو میاد رو به روی بابا وایمیسته دستشو دراز میکنه. _ سلام خوش اومدین. بابا دستش و تو دستش میگیره…