دانلود رمان ارتعاش (جلد اول) pdf از مرضیه اخوان نژاد برای اندروید و کامپیوتر و PDF و آیفون، با لینک مستقیم با بهترین فونت نسخه اصلی
روزی شهراد از یه جاده سخت و صعب العبور گذر می کرده که دختری و گوشه جاده و زخمی میبینه! در حالی که گروهی در حال تیراندازی بودن. و اون دختر از مهلکه نجات میده. آیسان دارای گذشته ای عجیب و تلخ است و حالا با برخورد با شهراد و …
درهای اتاق عمل از هم باز شدند و دکتر ربانی از آن خارج شد شهروز که تمام مدت نگران در آن راهرو قدم میزد،یک راست سراغ دکتر رفت و با نگرانی پرسید: -چی شد؟ دکتر ماسکش را از روی صورتش برداشت و نفسش را عمیقاً از سینه اش بیرون داد. عمل سختی را پشت سر گذاشته بود و حالا از خستگی حتی توانایی حرف زدن را هم نداشت: -فعلاً نمیتونیم نظر بدیم. گلوله تا قلبش فاصله ٔ زیادی نداشت. برای همین عمل خیلی سخت بود. باید
منتظر شیم تا علائم حیاتیش ثابت بشه و بتونیم نظر قطعی بدیم. شهروز با افسوس چشم بست؛ این یعنی زیاد نباید به زنده ماندن آن دختر امیدوار باشد. ممکن بود هر لحظه تمام علائم حیاتی اش از کار بیفتد و عصبی دستی به صورتش کشید و یک راست سمت پذیرش رفت. باید بفهمد این دختر کیست و چرا برادرش او را به بیمارستان آورده است؟ اما وقتی وارد پذیرش شد، هر چه چشم چرخاند، شهراد را پیدا نکرد. پشت میز ایستاد و از پرستاری که
مشغول بررسی کامپیوتر پیش رویش بود، پرسید: -شما برادرم رو ندیدین؟ پرستار خونسرد پاسخ داد: -یک ساعت پیش از کلانتری اومدن و ایشون رو بردند. ترس در چشم های شهروز لانه کرد. -بردن؟ کجا؟ -برای بازجویی بردن کلانتری. دستش را لا به لای موهای پرپشتش فرو برد و تا جایی که جا داشت کشید. همین را کم داشت. حالا چه کند؟ شهراد بازداشت میشد، مطمئن بود! آب دهانش را قورت داد و وارد اتاق کارش شد. دیگر نمی توانست کار کند…