دانلود رمان پاورقی دل pdf از هانی_ب برای اندروید و کامپیوتر و PDF و آیفون، با لینک مستقیم با بهترین فونت نسخه اصلی
دربارهی دختری به اسم آیشن هست که پدر و مادرش فوت کردن و قیم قانونی اون عموشه و عموش گفته باید آیشن با پسرش ازدواج کنه، اما آیشن قبول نمیکنه. عموش هم از روی عصبانیت تمام ارثش رو بالا میکشه و آیشن رو از خونه بیرون میکنه. آیشن آواره میشه و بعد از کلی این در و اون در زدن واحدی پیدا میکنه اما مجبوره بخاطر اون واحد با پسری به اسم صدرا هم خونه بشه و…
دستمالی از روی داشبورد ماشین برداشتم و اشکامو پاک کردم. صدرا در سکوت به حرفام گوش می کرد با دیدن پاساژ مورد نظرم خوشحال شدم و غم و ناراحتیم رو فراموش کردم. تا ماشین رو پارک کرد سریع پیاده شدم و با خوشحالی به طرف بوتیک مهرانه و مهران رفتم. در رو باز کردم و مثل همیشه گفتم: -خواهر برادر گرامی کجایید که عزیزدلتون اومد بدویید بیاید… با دیدن چند تا پسر که حدس زدم دوستای مهران باشن خجالت زده آروم گفتم:
-ببخشید من نمیدونستم شماها اینجایید! یکی از پسرا تک خنده ای کرد و گفت: -مهران نگفته بود خوشگلی مثل شما رفیق خواهرشه. جلو اومد و توی چند قدمی من گفت : -شماره میدی خوشگله ؟! صدای عصبی صدرا از پشت سرم شنیدم : -شماره بدم بهت یا شماره میدی بهم؟ پسره ترسیده عقب رفت منم ترسیدم جرات نکردم برگردم. صدرا به طرف پسره رفت یقشو گرفت و گفت: -چطوره شماره دادن بهت یاد بدم که دیگه شماره از ناموس مردم نخوای!
دستشو مشت کرد و بالا برد ترس از آبرو باعث شد با چند قدم کوتاه به طرفش برم و دست مشت شدش رو توی دستم بگیرم و آروم بگم: -نه تروخدا صدرا زشته من اینجا آبرو دارم جون من ولش کن ببین چطور دارن اون مشتری ها نگاه می کنن. صدرا انگار حرفام رو فهمیده بود که زیر گوش پسره گفت: بی همه چیز نباش به این فکر کن که یه روز به خواهرت یا مادرت یه آشغالی مثل تو پیشنهاد دوستی بده رگ غیرتت باد می کنه نه؟ خجالت بکش…