دانلود رمان فورهند pdf از زیبا سلیمانی برای اندروید و کامپیوتر و PDF و آیفون، با لینک مستقیم با بهترین فونت نسخه اصلی
نیلا دختر شر و شیطونی که دل در گرو پسر همکار پدرش میده و ماکان مجبور به همسفر شدن با نیلا میشه و توی این سفر اتفاقات جذابی برای این دوتا میُفته که نتیجهاش میشه عشقی که حالا نیلا و ماکان رو توی خودش حل کرده… اما امان از کلیشههای برعکسی که یقهی هر دوشون رو میگیره و اونها رو از هم جدا میکنه…
وسط تابستان سردم شده بود. در کشوی اتاق خوابم را باز کردم و مستقیم از حیاط به اتاقم رفتم. در را بستم و روی تخت ولو شدم. چشمانم خسته بود و میل عجیب خواب در من افزایش پیدا کرده بود. میلی که هر بار لب به نوشیدنی می زدم سر و کله اش پیدا میشد . نفس عمیقی کشیدم عطر تام فورد زیر بینی ام زد. عطری آشنا که دلم را ریش کرده بود. عطری که صاحبش نوشته بود «مبارک باشه». چشمم نم زد و باز متکای زیر سرم خیس شد.
بعد از این همه دوری ماکان اینطور جوابم را داده بود با یک مبارک باشه که خودش هزار تا فوش به حساب می آمد. متکای زیر سرم را برداشتم و روی صورتم گذاشتم. درست بود که صدای موزیک زیاد بود و محال بود کسی صدای گریه کردنم را بشنود اما من حس می کردم کسی نفس به نفسم ایستاده و دارد با تمسخر مرا نگاه می کند. کسی که لبخندهایش شبیه ماکان بود. می ترسیدم او هم اشک هایم را ببیند. فردایش روز سختی بود. روزی که
می دانستم اگر از توپ و تشر های مائده دختر خاله ام می گذشتم اگر اخم های بابا تمام میشد اگر عاطی غرها و طعنه هایش را فراموش می کرد باز هم گره ی بین دو ابروی محنا مرا می کشت. محنای عزیزم، خواهر مهربانم همیشه برایم مهم بود حتی از بابا و حتی از خاک سرد و یخ زده ی مامان حتی از ماکان… نه ماکان را نمی دانم همیشه بین انتخاب محنا و ماکان می ماندم دو راهی سختی بود و همیشه نمی توانستم یک کدامشان را انتخاب کنم…