دانلود رمان در تبعید آغوش تو pdf از ناشناس برای اندروید و کامپیوتر و PDF و آیفون، با لینک مستقیم با بهترین فونت نسخه اصلی
آرشا پسری که غیرت مردانگی برادری اش زخم خورده است در پی انتقام از سر دسته باند بزرگ قاچاق انسان به یک اسم میرسد. دختری به نام دایان و برای نابودی او شبانه روز نقشه میکشد اما نمیداند حقیقت پشت پرده ورای تصور اوست…
زیپ چمدونو کشیدم و بردم انداختمش تو ماشین کیف لپ تاپم، کیف دوربینم و لنزاش، آرشیو a2 و a3، رنگا و قلموهام رو هر کدومو از یه گوشه ای پیدا کردم و گذاشتم صندلی عقب. همه اینا رو نیاز داشتم، برای دختری که هم رشته خودم بود نیازشون داشتم. کاش می تونستم عکس گیسا رو هم بکنم با خودم ببرم. اما به قاب کوچولوی روی میزم بسنده کردم و با احتیاط گذاشتمش بین وسیله هام و بدون این که پشت سرمو نگاه کنم از
خونه ای که پر از خاطراتمون بود زدم بیرون. یه راست از خونه رفتم نمایشگاه. مطمئنا با مزدا 3 نمی تونستم کارمو راه بندازم. به این فکر کردم که یه دختر 20 ساله که پولش از پارو بالا میره و با شیخای عرب در ارتباطه چه ماشینی دوست داره؟ بدون مکث آخرین ماشینی که مستقیم از آلمان آورده بودم و کلی بابتش پول داده بودم اومد تو ذهنم. یه i8 سفید اگر برش می داشتم کلی ضرر می کردم، کم چیزی که نبود! نیشخندی زدم و سوئیچشو برداشتم.
فدای یه تار موی گیسا… بعد از نمایشگاه روندم سمت خونه کارن. یه تک زدم تا بیاد پایین کلیدارو بگیره. تا ماشینو دید سوتی زد و گفت: زده به سرت! با این میخوای راه بیوفتی تو چالوس؟ ترورت می کنن احمق! خوش به حالش که انقدر زود فراموش کرده بود. اما نه فراموش نکرده بود. یه ماسک شاد زده بود که چهره غمگینش زیر اون ماسک مشخص نشه. تظاهر می کرد. کاش منم می تونستم یه ذره هم شده شبیهش باشم پیاده شدم و….