دانلود رمان مردی پشت نقاب pdf از ساحل و پرستو برای اندروید و کامپیوتر و PDF و آیفون، با لینک مستقیم با بهترین فونت نسخه اصلی
کلارا دختر پر شر و شوری که بعد از یاغی گری هایی که تو خونه پدرش داره موفق به ازدواج با هیچ مردی نمیشه به اجبار مجبور میشه برای کار در منزل لرد شد و به خونه این مرد اسرار آمیز بیاد. جایی که کم کم کلارا متوجه رمز و راز هاش میشه. عمارتی که کلارا تنها دختر اونجاست! و مردی که پشت نقاب عجیبی پنهان شده! اما به دنبال کلاراست… مردی که اعتراف میکنه…
چشم هاش آبی بود و خدای من… به هیچ وجه ، سن و قیافه ش از پشت نقاب مشخص نبود! هرچند لحن جدی و تندش، نشون می داد نباید خیلی جوون باشه اما موهای مشکیش هم مشخص بود نباید خیلی پیر باشه ! ضربان قلبم، از هیجان دیدن آدمی به این مرموزی بالا رفت و با صدای لرد ایستادم -همینجا خوبه کلارا ! بی اراده لب زدم -چشم. لبخندی رو لب هاش، نامحسوس نقش بست کمرنگ بود اما پیدا بود. لب هاش، که تنها قسمت پیدا رو چهره اش بود…
تنها بخش بدون نقاب لب ها، گونه سمت چپ و چونه لرد بود. یعنی زیر این نقاب، چه چهره ای نهفته؟ لرد، سر تا پای منو از نظر گذروند و گفت: شنیدم خیلی یاغی هستی کلارا! ابروهام بالا پرید میدونستم تقریبا همه خبر دارن من چکار کردم اما فکر نمی کردم حتی لرد هم بدونه! اخمم تو هم رفت و گفتم: – اونا میخواستن بهم دست درازی کنن! لرد خندید. خندید؟! به من؟ بلند شد و گفت: – کلارا! تا حالا کسی هم این دروغت رو باور کرده؟ هنگ نگاهش کردم.
به سمت پنجره پشت سرش رفت و حالا به نظرم موهاش خیلی هم مشکی نبود. اندام ورزیده و قد نسبتا بلندی داشت. کت و شلوار مشکی و موقری به تن داشت. بدون نگاه کردن به من گفت: -من از دروغ خوشم نمیاد و خوشبختانه مهارت خوبی در تشخیص دروغ دارم. پس بهتره اگر این کار رو میخوای، به من دروغ نگی! این کار رو هم نمیخوام! اما متاسفانه این گزینه رو بابا برام بسته بود. دوست داشتم سرش داد بزنم بگم من به هرکی بخوام دروغ میگم !