دانلود رمان دلبر حاجی pdf از ناشناس برای اندروید و کامپیوتر و PDF و آیفون، با لینک مستقیم با بهترین فونت نسخه اصلی
حاج سلیمِ پهلوی مردی که برای حفظ آبروی خونوادگیش دختر یتیمی رو با پول میخره و به صیغه پسرش درمیاره… با هم اتاقی شدن پریماهِ شونزده ساله و حاجیِ بیست و شش ساله ی شیطونمون کلی شیطنت عاشقانه در راهه، حاجسلیم با فهمیدن راز قدیمی که بهپریماه وخونواده ش ختم میشه دستور میده که رابطشونباید واقعی بشه و بااینکار دین خودشو ادا کنه اما با حامله شدن پریماه و اومدن…
دستمو روی میله ی پله ها گذاشتم و مثل یک خانم با وقار از پله ها بالا رفتم. این دختر متین و آروم پر ی ماه وجودم نبود، دختر شر و شیطونی کل یتیم خونه از دستم به زلالت اومده بودن. بودم؛ جوری که طول راهرو رو طی کردم. نفس عمیقی کشیدم، جلوی اتاق مشترکم باعمران ایستادم. گاهی رفتارش طور ی بود شل جنبه فکر می کردم عاشقمه، برام میمیره. داخل اتاق شدم و در رو بستم. تکیه امو به در زدم، میدونستن چه حسی دارم،
یعنی عمران هم می دونست؟ عمراا! به سمت میز آرایشی رفتم، موهامو پشت گوش انداختم و روی صندلی نشستم، موهای فرفری امو دوست نداشتم. لب های گوشتی ام اما، وسوسه انگیز بود و چشم های آبی ام رو خیلی دوست داشتم. بینی ام عادی بود، نه خیلی بزرگ نه خیلی کوچیک! پوست سفیدم بخاطر اصلاح دیروز جوش های ری ز در آورده بود و به لطف کرم اصلاح میخواستم نابودشون کنم؛ بنظرتون جذاب نیست؟! -پری، اینجایی؟
با شنیدن صدای عایشه، لبخندی زدم و دستی روی موهام کشیدم. برس رو برداشتم. -آره بیا داخل در باز شد و قامت عایشه به چشمم خورد. پریماه، شهلا خان گفتن بیام بهت بگم الان آقا مهبد و خانمشون میان. لبخند زورکی روی لبم نشست، جاری از دماغ فیل افتاده و خود شیرین پری خوشکله و عروس ارشد حاج پهلوی میاد اینجا، چرا بعضی جاری ها تحملشون انقدر سخته؟ سر بلند کردم و رو به عایشه لب زدم: -مرسی، پس من خودمو آماده کنم!