دانلود رمان لیلیان pdf از مریم عباسقلی برای اندروید و کامپیوتر و PDF و آیفون، با لینک مستقیم با بهترین فونت نسخه اصلی
از یک تصادف شروع شد، با دومرگ با یک تولد با تفاوت ها، دو نفر از دو دنیای کاملا متفاوت. لیلیان مربی رقص ک با مرگ ناگهانی نامزدش مجبور ب ازدواج با سید علیرضا مردی مذهبی و جدی میشود. سید علیرضایی ک اوهم زنش را از دست داده و یک فرزند متولد شده روی دست دارد…
“علیرضا” بیشتر از چهارماه است که اینجا، پشت در این اتاق، تنها جاییست که آرام میگیرم و این شیشه ی مستطیلی که تمام زندگی من را قاب گرفته بود، حالا خالیست. نرگسِ من، دیگر روی آن تخت نخوابیده. نمیدانم چرا باز به جای NICU به ICU آمدم. به جای آسانسور، پله ها را بالا می روم. پرستارهای بخش من را می شناسند. سلامی میکنم و اجازه می دهند از پشت شیشه ببینمش. خواب است و دلم برای دست و پای کوچکش می رود.
یازده سال منتظرش بودیم اما نرگس هرگز او را ندید. من مانده ام و یک حسرت بر دلم. حسرتی که قطعاً تا آخر عمر بیخ خِرَم را می گیرد. سر به شیشه تکیه می دهم و از همانجا نوازشش می کنم و خیره به پسرم، به این نوزاد زودرس و کوچک به جای مادرش می گویم: – پسرم، به مامانی بگو حلالم کنه. چشم میبندم و با نرگسم حرف میزنم. – خانومم، منِ لعنتی از سر سفره ی عقدم اومدم، حلالم کن که تو نفس نمیکشی و من، زنِ برادرم رو عقد کردم.
ببخش نرگس، ببخش. ولی خانومم، به روح پاک خودت قسم، من هنوز مستقیم نگاهش نکردم. نرگسم، اجبار بود، به ولله قسم اگه مجبور نبودم مکث میکنم، حکمت خدا بوده و یا تقدیر و خواسته خودمان؟! گیجم، ماتم و مبهوت و چهارماه است که من در این حالت به سر میبرم. توان از پاهایم می رود و کنار دیوار، سر می خورم. منِ به ظاهر محکم، توان تحمل ندارم، حس میکنم از درون تهی شده ام. به صفحه ی دوم شناسنامه ام فکر میکنم و ….