دانلود رمان سمرا pdf از الف_صاد برای اندروید و کامپیوتر و PDF و آیفون، با لینک مستقیم با بهترین فونت نسخه اصلی
سمرا داستان دختر ی از قوم عرب است که عاشق پسری تهرانی و دانشجو در شهرش می شود. بیژن به قصد سرگرمی و دوستی دو روزه به سمرا نزدیک می شود ولی با اجبار خانواده ی دختر مجبور به ازدواج با سمرا می گردد. داستان سمرا داستان طرد و دوری او از خانواده و وارد شدن به خانواده ایست که به عنوان عروس پسرشان قبولش ندارند. سمرا داستان هزاران زنی است که قربانی شرایط و تعصب های قومی می گردند که می سوزند و می سازند و دم بر نمی آورند…
متانت خانم در حیاط بود و حرف های پسرش را با دخترک ساده شنید. نفسش را با صدا بیرون داد و وقتی مطمئن شد دختر رفته است، بیژن را صدا زد… بیژن که هنوز خنده روی لبانش بازی می کرد به حیاط برگشت و در را بست و جواب مادر را داد: بله مامان! چی بهت بگم هـان؟؟ روز اول که اومدیم اینجا من و بابات چی گفتیم؟؟ نگفتیم گرد دخترای اینجا نگرد… نگفتیم اینجا موندنی نیستیم خودت رو گرفتار نکن… خب… گفتید… مگه چی شده که
دوباره این حرف ها رو می زنی؟؟ -چی شده؟؟ تو همین الان به این دختر چی می گفتی؟؟ -ای بابا… ندیدی داشتم شوخی می کردم… -من دیدم… اونی که متوجه نشد و ندید، اون دختر بود… فارغ از سنش که بچه اس، اونا عربن… می دونی که یعنی چی؟ تیعنی دختر به عجم نمیدن مگر استثنا!! تو هم که قصدت ازدواج نیست… چرا برای این دختر شر درس می کنی ؟؟ مادرش می گفت چندتا پسر عمو داره که سرش دعوا می کنن… -باشه بابا…
من خودم همه اینا رو می دونم… من بیشتر از تو باهاشون در ارتباطم… نمی خواد این چیزا رو بـه مـن بگی!! دیدم دختره هی سرخ و سفید میشه خوشم اومـد شـوخی باهاش کنم! منم که عقلم کم نیست هنوز درسم تموم نشـده خـودم رو گرفتار یه دختر بچه کنم!! متانت خانم سری تکان داد و با گفتن «ببینیم و تعریف کنیم» بحث را جمع کرد به درون خانه رفت. بیژن سیگاری روشـن نمـود و شروع به کشیدن نمود. با هر کام صورت گلگون و زیبای سمرا…