دانلود رمان عقیق pdf از مدیا خجسته برای اندروید و کامپیوتر و PDF و آیفون، با لینک مستقیم با بهترین فونت نسخه اصلی
داستان یه خانوادس که وضع مالی خوبی ندارند دختره تو گذشتهاش با یک پسر مایه دار دوست بوده که بینشون بهم میخوره حالا باز سر راه هم قرار میگیرند…
دستکش های پلاستیکی را از دستش خارج کرد و کنار ظرفِ رنگ گذاشت. ماسکش را پایین داد و با نگاهی از داخل آینه به مشتری گفت: _این نایلون رو سرتون باشه نیم ساعت دیگه چک می کنم. سپس از او دور شد و به سمت آشپزخانه رفت. نفس کم آورده بود. پنجره را تا انتها باز کرد و چند نفس عمیق کشید. انگار توی ریه هایش شن و خاکریزه ریخته بودند. آنقدر بد به سرفه افتاد که شبنم سریع خودش را با لیوانی آب رساند. همانطور که سرفه های
وحشتناکی می کرد از نوشیدنش امتناع کرد و چند نفس عمیق دیگر کشید. شبنم با ناراحتی گفت: _اخه چرا به خودت رحم نمیکنی فروغ؟ مگه دویست تومن این حرفا رو داشت که قبول نکردی؟ پس کِی می خوای بخری داروهاتو؟ دستش را روی گلویش گذاشت و چند نفس عمیق کشید. صورتش از سوزش جمع شد. دستکش تازه ای دست کرد و گفت: _درد و بدبختی انقدری هست که مهلت به داروهای من نرسه. _بیخود. چی مهم تر از سلامتیت؟
مگه نگفتی دکتر گفت باید هر چی سریع تر تهیه شون کنی؟ می خوای زبونم لال کارت به بیمارستان بکشه؟ رنگ ها را از داخل کابینت بیرون کشید و مشغول مخلوط کردن در ظرف شد: _بکشه. بلکه بمیرم راحت شم از این زندگی نکبت بار. شبنم ناراحت نگاهش کرد. دست روی شانه اش گذاشت و گفت: _نگار کار پیدا نکرد؟ فروغ با دست موهای کنار صورتش را کنار زد: _کار؟ کجا به دختری مثل نگار کار می دن؟ تو این دوره و زمونه یا باید انقدری داشته باشی که…