دانلود رمان زهی عشق pdf از کلثوم حسینی برای اندروید و کامپیوتر و PDF و آیفون، با لینک مستقیم با بهترین فونت نسخه اصلی
میلاد وکیل پایه یک دادگستری و مذهبی است ولی باران دختری امروز و احساسی! باران طی اتفاقی عاشق میلاد می شه ولی میلاد بخاطر پرونده محرمانه و عجیب ازهمه فاصله می گیره… باران افسرده میشه و برای تعویض آب و هواش به شمال می ره که اونجا با گروه خلافکارا برخورد می کند و در آخر باران دزدیده می شه و میلاد برای نجاتش هرکاری می کنه حتی قربانی کردن جوون خودش…
میلاد و دوستش رفتند باهم حرف بزنند! انگار من نامحرم بودم! الانم تنهایی دارم چای می نوشم! اوهو می نوشم، وای مامان اینا! دیونه شدم رفت… بیخیال بزار تا میان شعر واسه دلم بگم: زاب دیده می سازم سیاهی نوشته می کنم از بی وفایی برین خوبان دنیا اعتبار نیست که بی مطلب ندارند آشنایی قلم اور که من نامه نویسم برای خاطر دلیر نویسم درین دنیا اگر کامم ندادی به آن دنیابه پیغمبر نویسم – واقعا نمی دونستم شاعرم هستی !؟
وقتی دلم بگیره بعضی وقت ها حس شعرم گل می کنه! حالا چرا دلت گرفته…؟ بیخیال من باید برم خونه میشه منو… البته بریم. وقتی رسیدم بهش تو حس بودو حضور مو فراموش کرده بود، ولی انصافا خیلی قشنگ بود… -بازم شعر بلدی بگی تا برسیم به ماشین منم فیض ببریم. – علاقه داری؟ اگه بگم اره میگی؟ -بله میگم خوشحالم میشم. کجا هستی رفیق بی نظیرم احوالای ترا از که بگیرم، ندارم قاصدی راهی کنم یار، مگر از خاطرات آرام بگیرم.
احسنت خوب بود. -خواهش می کنم آقا! زبون نریز… به قول شما من پرورم، یا شما؟ از تو یاد گرفتم عروسک. – چرا میگی عروسک؟ -بشین تو ماشین بهت میگم: وقتی نشست کت مو درآوردم داخل ماشین خیلی گرمه! -خوب چون مثل عروسک ها لباس رنگی می پوشی، بعدشم آرایش پر رنگی داری… -صبرکن جناب پیاده شو با هم بریم! من رنگ شاد دوست دارم، دوما اصلا آرایش هم کمه فقط ابرومه… همین دیگه کتمان می کنی..؟ -واقعا که ..! میل خودته که…