دانلود رمان سالتو pdf از مهدی افروزمنش برای اندروید و کامپیوتر و PDF و آیفون، با لینک مستقیم با بهترین فونت نسخه اصلی
قهرمان این کتاب پسری 16 ساله به نام «سیاوش» از جنوب شهر تهران است که بدون داشتن مربی و باشگاه حرفهای، یک کشتیگیر نابغه است. او در رقابتهای محلی آنقدر خوب بازی میکند که روزی دو مرد غریبه به نامهای «سیا» و «نادر» سر راهش سبز میشوند تا از او یک قهرمان جهانی بسازند. سیاوش که میخواهد سلطان دنیای کشتی و فرمانروای جهان کوچک خودش باشد، به این دو نفر اعتماد میکند و…
-ساعت ۱۰:۵۰، سه شنبه، شانزده آذرماه ۱۳۷۸. اکسیژن انگار بعد از رد شدن از لوله ی اگزوز ماشین های اسقاطی به زمین می رسید و قلب من بیخ دهنم میزد. روی پل عابر پیاده ی میدان توحید ایستاده بودم و بازی های جورواجوری اختراع می کردم؛ اگر سومین ماشینی که از زیر پل رد بشود رنگ روشنی داشته باشد یعنی که نادر و سیا می آیند؛ اگر پنجمین ماشین پیکان باشد کل داستان رؤیایی بیش نبوده؛ یا اگر راننده ی چهارمین ماشینی که از
ستارخان توی چمران می پیچد دختر باشد، من امروز نادر را دوباره می بینم. زیر پام ماشین ها و دست فروش ها مثل گنگ ها این طرف آن طرف می رفتند؛ شریک در یک سردرگمی دسته جمعی، یک هدفمندی بی هدف در دل خیابان هایی که هر کدام در جهتی میدان بی میدان را تکه پاره می کردند. خیابان هایی که آدم ها در آنها رشد می کنند، کشته می شوند، به هم می رسند، عاشق می شوند و گاهی فارغ. خیابان ها، این پیوسته ترین اتفاق زندگی بشر.
دو دقیقه مانده به یازده خودم را کشیدم پایین، اتفاق در شرف وقوع بود. از شش صبح منتظرش بودم، همان وقتی که با حسن، سمیه، فاطمه رسیدم سر چهارراه. شب قبلش همه چیز را برای مریم تعریف کرده و مریم بودم. روی ریل تهران اهواز نشسته بودیم. «نمی دونی چه ساک خوشگلی بود؛ عین اون توله سگ کوچیکه که کنارتون ول می چرخید نرم بود.» «ماشین شون چی بود؟» «از این ماشین باکلاس ها… یه بار می گم سوارت کنن…