دانلود رمان روزهای مسموم pdf از هاله نژاد صاحبی برای اندروید و کامپیوتر و PDF و آیفون، با لینک مستقیم با بهترین فونت نسخه اصلی
من حناام. دختری که حالا همه به چشم یک زن خطاکار نگاهش میکنند. من حناام، با بچهای نُه ماهه در رحمم. من حناام که خواستم برای جبران ورشکستگی عمویم، رحمم را به سارا و همسرش اجاره دهم. اما از کجا باید میدانستم که سارا… حالا من ماندهام و او با چشمهایی نقرهای و طفلی از او که در من رشد میکند. اویی که نه کودکش را میخواهد و نه… دلباختهام. اشتباهیترین عشقی که گریبانم را گرفته…
اتاق به شدت باز شد و به دیوار برخورد کرد. از صدای ترسناکی که ایجاد شد، هراسان روی تخت نشستم و به در نگاه کردم. گلاره با صورتی خندان در حالی که دست به کمر زده بود به من نگاه می کرد. لبخندی زدم و گفتم: -تو کی قراره آدم شی؟ با لبخندی عریض به سمتم آمد و در آغوشم گرفت. دستانم را به دورش حلقه کردم و صورتش را بوسیدم. گلاره برایم زیادی عزیز بود! دختر عمویی که زندگی را به من یاد داده بود. کنارم روی تخت نشست و گفت:
-کی اومدی؟ چرا بهم خبر ندادی؟ یه لحظه هنگ کردم کفش هات و جلوی در دیدم؛ الاغ خیلی دلم برات تنگ شده بود، حیف که خری نمی فهمی! در حالی که از شدت خنده نفس نفس می زدم مشتی بر شانه اش زدم و گفتم: -منم دلم برات تنگ شده بود عزیزم، دیشب نصف شب رسیدم، خواستم یه شب و در آرامش بخوابم؛ کار بدی کردم؟ -بیشعوری دیگه! من نباشم که روزگارت سیاهه. خندیدم و بی مقدمه گفتم: -گلاره گرسنمه ! در حالی که
باز با صدای زیاد می خندید، دستم را گرفت و از روی تخت بلند کرد. بی توجه به ظاهر ژولیده و بهم ریخته ام، دنبالش به هال رفتم. – کارد بخوره به شکمت دختر که هرچی میخوری دو گرم گوشت نمیاری. حالا من یه بستنی بخورم یه ماه باید جون بکنم تا عوارضش و از بدنم پاک کنم. خندیدم و گفتم: -حسود نباش؛ چه کنم که باربی ام جانم، تکرار کن! باربی! بی توجه به خنده هایش، به سرویس بهداشتی رفتم. وجود گلاره در زندگی من بی شک عنایت الهی بود…