دانلود رمان دفتر خاطرات نازگل pdf از نیلوفر قائمی فر برای اندروید و کامپیوتر و PDF و آیفون، با لینک مستقیم با بهترین فونت نسخه اصلی
دفتر خاطرات نازگل درباره زندگی دختری هیجده نوزده ساله است که همیشه در سر کلی رویا و خیال پردازی های رمانتیک داره و همیشه دنبال گمشده اش هست تا براساس یک اتفاق درگیر یک تعارض میشه و برای نجات آینده اش اقدامی میکنه که تمام ورق های زندگیش برمیگرده اما این اقدام چی بود و با کی بود…
ساعت ده شب بود که تلفن زنگ زد و من برداشتم… آزیتا بود، با ذوق و شعف گفت: -سلام، خوبی؟ چه خبر؟ شوهر نکردی؟ معلومه نکردی چون حالا حالاها تو مجردی. دلم می خواست بگم دهن گشادت ببند ولی گفتم: -خب! آزیتا خواستم بهت مژده بدم «تنها مژده برای من اینه که گمشده ام پیدا شده ولی اون گفت» یادته اوایل اسفند به بنز اومد دنبالمون؟ برای من ایستاده بود…؟! -خب! -اومدن خواستگاری الهی بمیری آزیتا، خاک بر سرت نازگل – مبارک باشه بسلامتی.
-همین؟ -بیام خودمو برات قربونی کنم؟ -انگار حالت خوب نیست؟ نه داغونم… ببخشید میشه فردا زنگ بزنم بهت؟! حالم خوب نیست. -آره باشه فعلا خداحافظ. دلم می خواست برم بالا پشت بوم خودمو بکشم… اونقدر خودمو گاز بگیرم که تیکه تیکه بشم بمیرم، لعنتی ها، همه میرن برای دوستام و اطرافیام پس من چی خدا؟! مگه من بنده ی تو نیستم چرا با من اینطوری می کنی مگه نمی بینی له له یه عشق می زنم تو که می دونی چقدر من
می تونم زن خوبی باشم پس چرا به من به عشق نمیدی؟! باید خودم برم پیدا کنم؟ از تو خیابون؟ آه… خدا چرا منو اینطوری آفریدی؟ تنها… اصلا این زندگی رو نمی خوام… همش دعوا، جنگ، فحش، قهر، حسرت، غبطه… لعنت به من و زندگی وامونده ام، کوفتت بزنند دل که مفت گرونی آه… پس کی می میرم راحت میشم؟ همش زندگیم شده تکرار… تکرار واژه های مسخره… تکرار عشقی که من می خوام برای دیگرون می آد… دلم می خواد…