دانلود رمان زحل pdf از نیلوفر قائمی فر برای اندروید و کامپیوتر و PDF و آیفون، با لینک مستقیم با بهترین فونت نسخه اصلی
دختری دزد و ساقی که ناخواسته در این زندگی گرفتار شده بعد از سال ها با پسری خود ساخته و موقر برخورد می کند و در طی اتفاقات پیش آمده هم خانۀ او می شود تا جایی که… زحل یک دختر دزد و ساقی ست که کل شهر اونُ آق زحل می شناسند و بردیا یک پزشک سال آخر با اصل و نسبِ که بنابر اتفاقی این دو نفر در زندگی هم قرار می گیرند….
از کنار آینـه دیدم مـانی داره می خنده، حالا که استرسم کـم شـده، می تونم راحت تر دیدشون بزنم، مانی رو از آینه بغل و بردیا رو از آینه وسط چیزی که توجهمو جلب کرده بود، بوی عطری بود که به مشامم می خورد گاهی تلخ و خنک، گاهی تلخ و ترش… به آرم روی فرمـون نگاه کردم، نسبت به ماشینای توی پارتی خیلی هم گرون نبـود، تویوتا بود، شاید پره پر هشتاد، نودتا! جفتشون قد بلند و چهار شونه بودن و چشم ابرو مشکی. چشمای مانی درشت
با مژه های پر، ولی چشمای بردیا معمولی امـا جـذاب… بینی مانی کمی غضروفی بود ولی متناسب، بینی بردیا بی نقص و معمولی… جفت لب و دهـن هـا جـذاب و خوش فرم. موهـای مـانی کپ ایتالیایی بود و موهای بردیا به طرف بالا داده شده بود. خیلی مردونـه بـود. البته موهای مانی در رده ی جوونای قرتی زبون زد و نمونه بود . رسیدیم به بیمارستان خصوصی ای که بردیا و مانی در موردش حرف می زدن. تقریبا بیشتر پرستار ها و دکتر ها هر
دوشون رو می شناختن، على الخصوص بردیا رو…. تازه اونجا مطمئن شدم که حدسم دست بوده و مانی و بردیا برادر هستن. بردیا به پرستار یه دستورایی داد و پرستار ها انجام دادن. مـن همـون طـور کـنـار ایستاده بودم، به تماشای عملیات پزشکی اونا، مانی فقط لحظات اول بالا سر هـدی بود، بعدش مدام SMS بازی می کرد… ولی بردیا تمام مدت پی کارهای هدی بود. همون موقع یه بیمار اورژانسی آوردن، پرستار دویید به سمت اتاق و با عجله گفت…