دانلود رمان جدایی به ناحق pdf از طاهره بهلولی برای اندروید و کامپیوتر و PDF و آیفون، با لینک مستقیم با بهترین فونت نسخه اصلی
سعید پسر ارشد حاج مرتضی تاجر به نام فرش؛ یکی از متمول ترین و معتمد ترین تاجران زنجان؛ تمام افتخار حاج مرتضی به داشتن خانواده سالم و سلامتش که مشکل اخلاقی ندارند و بی آبروی به بار نیاوردن اما… با اشکار شدن رابطه بین دلارام وسعید به اجبار باید همخونه بشن…
از روی پله ها برمی گردد و مادر را سخت در آغوش کشید و این آغوش ها چه حال خوشی دارد برای سعید عاشق مادر… _ ای شیرین بانو عجب دلبری هستی، از خدا 10 تا کمتر دوست دارم. این پسر سرخوش است فقط، در مقابل شیرین بانو. ای کاش این پله ها پایانی نداشت تا فاصله ای نشود میان این مادر و پسر. _سلام حاجی اگه عمری باشه در خدمتم؟ پدر که پشت به پسر ایستاده برمی گردد این مرد هیچ شباهتی به حاجی حجر نشین
راسته فرش فروش ها ندارد. صورت این مرد انگار در آتش خدا سوخته که اینگونه برافروخته می تازد.. در یک کلام هیچ انتظاری از این مرد آشفته حال نباید داشت!!! _ خدمت از ماست گل پسر، تاج سر، گل کاشتی، سربلندم کردی… چقدر تمسخر می تواند در چند کلمه باشد که چون ویرانگر آدمی را سست و بی حال کند. _بیا برو حاج مصطفی محضر دارو بیار… تن صدای این مرد اعلام جنگ نابرابر است که با صدای ظریف گریه دخترانه ی شروع می شود.
سعید وقتی به سمت صدا برمی گردد دختر آقا فتاح رو میبیند که در پذیرایی با چادر سفید روی مبل نشسته و از همه بدتر بدون حضور خانواده اش…!!! ناخواسته به همان سمت حرکت کرد که با فریاد حاجی میخکوب شد و ناباورانه به سمت حاج مرتضی برمیگردد که با حال زار مادرش شیرین بانو چشم در چشم می شود که روی پله ها ایستاده و به نشانه سکوت دست روی دهانش گذاشته وگرنه حتما حرف دارد برای زدن و تبرئه شدن…