دانلود رمان گل های آفتابگردان pdf از صدف_ز برای اندروید و کامپیوتر و PDF و آیفون، با لینک مستقیم با بهترین فونت نسخه اصلی
داستان در دو زمان حال و گذشته اتفاق میفته. زمان گذشته زندگی لیلی رقاص و خواننده معروف و زمان حال درمورد نوه او که لیلی نام داره و در پی فیلم خصوصی مادربزرگش به یک حراج غیرقانونی میره تا مانع از فروش فیلم بشه و اونجا با بابک هوشمند اشنا میشه کسی که پدرش به لیلی خواننده ربط پیدا میکنه…
دور ایستاده بودم، از پس تنه ی پر گره درختی به آن مرد نگاه می کردم. دور و برش شلوغ بود. حتی آن مرد میانسال هم داشت با او حرف میزد… انگار سعی داشت او را متقاعد به چیزی کند. اما مرد خیلی جدی به نظر می رسید و گاهی چند قدمی راه می رفت. معلوم بود که تلاش می کند آن افراد را از سر خودش باز کند. قلبم به پیچ و تاب افتاد. با استرس ناخن های کوتاهم را فرو کردم توی کیفم. باید جلو میرفتم، همراه با بقیه، با او حرف میزدم… هر چند
هنوز دقیقا نمی دانستم می خواهم چه بگویم! آن مرد حالا صاحب خصوصی ترین لحظات زندگی لیلی بود… این فکر به من حس حقارت می داد. مرد بلاخره توانست از حلقه ی دیگران خارج شود و خود را داخل پارکینگ مخفی کند. من هنوز هم پشت تنه ی درخت پنهان بودم. چطور باید پیش می رفتم؟ آن مرد را چطور متقاعد می کردم که برایم وقت بگذارد و به حرف هایم گوش دهد؟ در افکار پر از استرسم غرق بودم، یک لند کروز غول پیکر از
سیاه چاله ی پارکینگ خارج شد. چشم ریز کردم و آن مرد را پشت فرمان تشخیص دادم… ضربان قلبم تند شد! بی فکر پریدم وسط خیابان… باید به هر نحوی که میشد او را متوقف می کردم، حتی اگر زیر لاستیک های ماشینش له میشدم! اما خدا را شکر کار به آنجا نرسید… مرد درست مقابل پاهایم ترمز کرد. -داری چیکار میکنی خانم؟! نزدیک بود بکشمت! عصبی بود! استرسم بیشتر شد. -معذرت میخوام ! من. سکوت کردم. مرد با بی حوصلگی روی فرمان ضرب گرفت…