دانلود رمان سراب بود بودنت pdf از مریم سلطانی برای اندروید و کامپیوتر و PDF و آیفون، با لینک مستقیم با بهترین فونت نسخه اصلی
داستان دختر جوانی به نام طنین زارع است که با وجود خانواده متعصب و سختگیرش، نسبت به ازدواج و تشکیل خانواده مقاومت میکند و حالا در جستجوی پیدا کردن شغل مناسب به یک شرکت خصوصی پا میگذارد. طنین در محل کار با مرد جوانی به نام بابک زند آشنا میشود و مسئله تنهایی برایش جدی میشود. بابک زند در شرف جدایی از همسرش است و حالا …
سرم را به درتکیه دادم و پلک بستم. به یاد روزهایی که گذشت آهی از میان لب های نیمه بازم بیرون آمد.. روزهایی که زیاد سخت نبود ولی آسان هم نگذشت… روزهایی که در کنار هم روزگار گذراندیم، قد کشیدیم و بزرگ شدیم، بی خیال سختی هایی که توان از پدر و مادری که تمام هم و غم شان بچه هایشان بود وسختی دوران گرد پیری روی چهره و مویشان نشانده گرفته بود.. مادر و پدری که با سیلی صورت خودرا سرخ نگه می داشتند
و از شکم و لباس تن خود می زدند تا شکم بچه ها ولباس تن آنها آبروی نیم دارشان باشد.. پدری که از صبح تا شب کارمی کرد و شب خسته و زار تن خسته و نزارش را کنار خانواده اش می کشاند و باز هم لبخند می کاشت روی لبش تا غم روی دل بچه هایش نماند… چه روزهایی بود آن روزها… هیچ وقت روزی را که خبر قبولی ام رسید رافراموش نمی کنم… نگاه پدری را که به نازدانه دخترش دوخته شده بود درحالی که غم وشادی توی نی نی چشمانش دو دو میزد..
خوشحال بود از خوشحالیم و غم دار بود از هزینه کمرشکن تحصیلیم… شرایط سختی بود از یک طرف آرزوی تمام دوران تحصیلم و هدف والایم قرار داشت و از طرفی هم نگاه پدر وجیب خالی اش… بی انصافی محض بود اگر چشم می بستم به پینه های دستان کارکشیده اش… ازچین و چروک پای چشمانش و از محاسنی که خیلی زود گرد پیری روی آن نشسته بود… بی انصافی بود اگر چشم می بستم روی تن بیمار مادرم و پای علیل و درد مندش…