دانلود رمان عشق او زیباست pdf از فروزان امینی برای اندروید و کامپیوتر و PDF و آیفون، با لینک مستقیم با بهترین فونت نسخه اصلی
دریا؛ وای خدا… برای بار ششم با صدای زنگ گوشیم از خواب بیدار شدم. از اون ادمایی بودم که باید حداقل ۵ تا ۶ بار آلارم تنظیم کنم تا از خواب بیدار شم. زنگ گوشی را خاموش کردم، خواستم دوباره بخوابم که نگام افتاد به ساعت و جیغم هوا رفت. _ هیییی ساعت ۸ شد دیر رفتم…
باورم نمیشد که آوش به این راحتی منو دور انداخت، آوشی که انقدر عاشقم بود چطور انقدر زود عشقشو از یادش برد، چطور تونست انقدر راحت اون عکسا را باور کنه وقتی که میدونست من چقدر دوستش دارم. اصلا به فرض محال دوستش هم نداشته باشم من چطور میتونم انقدر پست باشم که به همسرم خیانت کنم، یعنی اعتمادش، علاقه اش و شناختش انقدر به من کم بود که چهار تا عکسو باور کرد. هنوز بعد از این همه سال باورش برام
سخته که چطور آوش تونست این کارو با هام بکنه. اون موقع من از خونه رفتم بیرون فکر می کردم که عصبانیت آوش که خوابید میتونم برگردم ولی زهی خیال باطل این عصبانیت خاموش شدنی نبود. وقتی دیدم که از سمت آوش نمیتونم کاری بکنم رفتم سمت خونه ی عمه. ولی اونا هم راهم ندادن و هر چی از دهنشون بار میومد بهم گفتن و حتی نذاشتن پسرمو برای اخرین بار ببینم و بغلش کنم. البته وقتی پدر و مادر ادم اونجوری باهات برخورد کنن
چه انتظاری از یه پشت غریب ترت میتونی داشته باشی؟ یعنی مادرم انقدر از من دور بود که نمیدونست من هیچ وقت این کارو نمی کنم، انقدر شناخت از تربیت شده ی خودش نداشت که بدونه همچین غلطی نمی کنم. منو بگو که فکر می کردم اونا بزرگترن و عاقل تر، میشینن دور هم چاره میکنن، مشکل را حل می کنند، ولی چی شد. هیچی اونا خودشون بد تر کردند. همش با خودم میگم ای کاش اون موقع دامون و فرهاد بودند، مطمئن بودم که…